خودآموز فلسفه

کتاب صوتی

کتاب صوتی خودآموز فلسفه

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده مل تامپسون
برگردان بهروز حسنی

نام اصلی: Philosophy

ناشر: نشر نو

سال چاپ: 1399

شابک:

دسته بندی: فلسفی

خلاصه:

چه چیزهایی را می توانیم درباره جهان و خودمان با قطعیت بدانیم؟ آیا می توان وجود خدا را اثبات کرد؟ ارتباط ذهن و جسم چگونه است؟ عدالت چیست؟ جامعه چگونه باید سازمان یابد؟
این کتاب درآمدی است بر آراء فیلسوفان بزرگ در پاسخ به این سوال ها. در این کتاب مختصر و مفید مسائل محوری فلسفه و اصطلاحات اصلی آن از دوران کهن تا امروز مطرح می شود.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار سروش اعتصامی
صدابرداری و میکس کیان شمس
ادیتور کیان شمس
تهیه کننده راضیه هاشمی

مدت زمان اثر: 9 ساعت و 47 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

حافظه نامحدودنویسنده: کوین هورسلیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب حافظه نامحدود به قلم کوین هورسلی، راهکارهایی را به شما معرفی می‌کند که به کمک آن‌ها می‌توانید حجم زیادی از اطلاعات را به خاطر بسپارید و در زندگی شخصی و کاری‌تان بر دیگران برتری داشته باشید. تمام انسان‌ها توانایی این را دارند که ذهن نامحدود داشته باشند. آیا لازم است حجم زیادی از اطلاعات را به یاد بسپارید؟ آیا یادآوری مسائل و موضوعات مهم برایتان سخت است؟ آیا مواردی را که یاد می‌گیرید، زود فراموش می‌کنید و برای یادگیری مجدد آن‌ها باید زمان زیادی صرف کنید؟ کتاب حافظه نامحدود (Unlimited Memory) راه‌های پرورش حافظه را به شما نشان خواهد داد تا بدانید چگونه باید حافظه‌تان را تمرین و توانایی‌های ذهنی‌تان را پرورش دهید و به کمک آن راهکارها، ذهنی چابک و آماده داشته باشید. در قرن بیست و یکم، تنها مزیتی که می‌تواند شما را نسبت به دیگران برتری دهد این است که بدانید چطور از حافظه خود با سرعت بیشتر و از ذهن خود بهینه‌تر استفاده کنید. حافظه نامحدود، شما را به استاد حافظه تبدیل می‌کند. کوین هورسلی (Kevin Horsley) از اندک افرادی است که توانسته لقب «استاد بزرگ بین‌المللی حافظه» را نصیب خود کند. ”

به خدای ناشناختهنویسنده: جان اشتاین بکRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ به خدای ناشناخته سرتاسر ارادت و تعلق خاطر جوزف، قهرمان داستان، به زمین است. خاک و باران برای او مفهومی ورای طبیعت دارد. او طبیعت را همچون امر مقدسی بنده‌وار شکرگزار است. جان استاین‌بک در به خدای ناشناخته بر ارتباط نزدیک انسان و زمین تاکید می‌کند، انگار خطاب به ما می‌گوید: «دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد.» به خدای ناشناخته، قصه‌ی خود زمین است؛ قصه‌ی مردی به‌نام جوزف وین که برای تشکیل زندگی و بهبود شرایطش در آینده، راهی غرب آمریکا می‌شود تا زمین‌های بکر و دست‌نخورده را بیابد و زایش و زندگی را در آنجا جاری کند. او در انتظار آمدن روح پدرش، زمینی انتخاب می‌کند که در دره‌ای خشک است. در نهایت روح پدرش در درخت بلوط روبه‌روی خانه‌اش که بر فراز آن سایه انداخته است، هلول می‌کند. جوزف برادرانش را نزد خود می‌آورد و کشت و کار آغاز می‌شود و زمین پوست می‌اندازد و گله بزرگی از گاو و گوسفند در مراتع سرسبز زمین جوزف رها می‌شوند؛ گله‌ای که خود جوزف یک به یک، جفت‌گیری و زایش آن‌ها را با شوق می‌نگرد، گویی که آنها انسان‌اند یا جوزف خود، جزئی از این حیوانات است. او هیچ تفاوتی میان انسان و حیوانات نمی‌بیند، او فاصله‌ای میان خود و زمین نمی‌بیند؛ او خودِ زمین است. جوزف وین با ایمانی که به طبیعت دارد، به‌نوعی الهام‌بخش است؛ او سخت، بی‌کینه و پررمز و راز است و مثل زمین غیرقابل نفوذ. او به زمین عشق می‌ورزد و همچون زمین به باران عشق می‌ورزد. او چشم‌های زمین است که خیره به آسمان است تا ابرها برآیند و توفان دربگیرد و باران ببارد، بارانی که برای زنده‌ماندن زمین ضروری است. جوزف ایمان ناشناخته‌ای دارد؛ به مذهبی که تمام قوانینش را طبیعت تعیین می‌کند؛ او مؤمن به زمین است بی‌آنکه هیچ دلیل و منطقی برای آن داشته باشد. این تنها غریزه اوست که او را به‌سوی منبع ناشناخته‌ای هدایت می‌کند؛ منبعی که از اعماق زمین سربرآورده است و این ایمان آنقدر مستحکم و بی‌شکست است که کشیش مؤمن به مسیح، او را مسیحی دیگر می‌بیند؛ مسیحی که اگر کتاب بیاورد، کشیش نخستین کسی است که به او ایمان می‌آورد. جوزف خودش را جزئی از چرخه طبیعت می‌بیند که تولد و مرگ بخش جدایی‌ناپذیر و گریزناپذیر و طبیعی آن است؛ از همین روی است که از کشته‌شدن برادرش به دست نزدیک‌ترین دوستش خشم و کینه‌ای بروز نمی‌دهد و همین‌طور از مرگ همسرش که گویا زمین کشنده‌ی آن است، بلکه به‌جای نفرت به صخره‌ای که باعث مرگ همسرش بوده، به آن عشق می‌ورزد. ازدواج نیز برای او، تلاش برای بقاست، بی‌آنکه عشق به زن را جایگزین عشق زمین کند. جوزف هنگامی که درخت بلوط را مرده می‌یابد و دوره خشکسالی، زمین را بیمار می‌کند، تصمیم می‌گیرد زمین را ترک نکند و برای مراقبت از زمین به نقطه‌ای می‌رود که گویا مرکز زمین است؛ همان نیرو، همان صخره‌ای که مرگ همسرش را رقم زد، حالا به مراقبت نیاز دارد و جوزف تب‌دار و بیمار، تیمار صخره را بر عهده می‌گیرد. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools