کالبدشکافی ترور

کتاب صوتی

کتاب صوتی کالبدشکافی ترور

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
برگردان خسروی صبری

نام اصلی:

ناشر: نشر نو

سال چاپ:

شابک:

دسته بندی: سیاسی

خلاصه:

شاید اگر از ما بپرسند نخستین ترور به چه زمانی برمی‌گردد، با کمی تجسس در حافظه‌ی خود به این نتیجه برسیم که قدمت چندانی ندارد و احتمالاً همزمان یا کمی پیشتر از جنگ‌های جهانی رخ داده است. همین که شنیدن نخستین مطالب کتاب صوتی کالبد شکافی ترور را آغاز کنید و با اندرو سینکلر همراه شوید، می‌بینید که ریشه‌های ترور به جایی در دل تاریک‌ترین دالان‌های تاریخ می‌رسد. به نقطه‌ای که هیچ مورخ یا کتاب تاریخی نتوانسته به آن دسترسی داشته باشد. کتاب‌های دینی به ما می‌گویند نخستین ترور با قتل هابیل به دست قابیل اتفاق افتاد. درست است که در آن زمان هنوز حکومتی با مفهوم امروزی شکل نگرفته بود و طمع سیاسی پا به دنیای آدم‌ها نگذاشته بود، اما این قتل را که نخستین کشتار به دست آدمیان به حساب می‌آید، می‌توانیم نقطه‌ی آغازی برای ترورهای امروزی بدانیم.

بشنوید:

هنرمندان:

مدت زمان اثر: 15 ساعت و 36 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

نگاهی اجمالی به کتاب

“ رمان نفر بعدی‌ای که در بهشت ملاقات می‌کنید که از کتاب‌های پرفروش سال 2018 است، یک پیچ و تاب هیجان‌انگیز و هوشمندانه دارد. در این کتاب صوتی میچ آلبوم (Mitch Albom) داستان تجدید دیدار ادی آسمانی با آنی دختر کوچکی که او روی زمین نجاتش داد را به تصویر می‌کشد و در این بین از نحوه برخورد زندگی و مرگ ما در آن سخن می‌گوید. 15 سال قبل، با انتشار رمان معروف پنج نفری که در بهشت ملاقات می‌کنید، تمامی خوانندگان این رمان عاشق و دوست‌دار ادی کهنه‌سربازی شدند که مکانیک‌کار ماشین‌های یک پارک بازی بود و در حین نجات دادن یک دختر جوان به نام آنی از دنیا رفت. ”

کلاغی که با خدا حرف زدنویسنده: کریستوفر فاسترRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ شب به زودی سراسر جنگل را فرا گرفت. قورباغه‌های برکه آواز جمعی خود را شروع کردند. چند زاغچه مدت کوتاهی روی درخت مجاور با هم مشاجره کردند. جغدی در فاصله‌ای دوردست می‌خواند. از دور صدای گرگ می‌آمد. آخرین فکر سام، وقتی به خواب فرو می‌رفت، این بود که هنوز برای جوجه‌هایشان اسم انتخاب نکرده‌اند. با خود گفت: «باید فردا صبح در این باره صحبت کنیم.» پلک‌های سام به آرامی بسته شدند و او کلاغ‌وار تبسم کرد، همان لحظه اسمی از خاطرش گذاشت؛ اسمی برای آن جوجه‌ای که باعث افکار گوناگون، پیش‌بینی و هیجان او شده بود. جآشوا. او را جآشوا می‌خواندند، و این نام پدربزرگ سام و همسر اسمرالدا بود. جآشوا نام خوبی برای قهرمان بود، مگر نه؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools