نگاهی اجمالی به کتاب“ همینگوی در داستان برفهای کیلیمانجارو درد و رنج مردی زخمی به نام هری را که پایش قانقاریا گرفته شرح دادهاست. او در این داستان دردهای مادی و معنوی هری را به تصویر کشیده و خاطرات گذشتهاش را در لحظههای رهایی از درد بیان کردهاست. این داستان تلفیقی از دردمندی آدمی و بی رحمی طبیعت است. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتابی که پیش روی شماست، در باب تلاش یک مادر برای به دست آوردن دوبارهی فرزندش است. در سال 2006، اِما پرایس، شخصیت اصلی داستان پسر شش سالهاش را در یک حادثهی سیل از دست میدهد. بعد از تحقیقات پلیس و نیروهای تجسس، به این نتیجه میرسند که ایدن غرق شده است؛ اما هیچگاه نتوانستند جسد او را پیدا کنند. در دهکدهی کوچکشان همه، همدیگر را میشناسند و به یکدیگر اطمینان دارند. ده سال پس از ماجرای غرق شدن ایدن، اِما توانسته به کمک جیک، دوباره زندگی و کنترلش را به دست بیاورد و خوشحال باشد. او دوباره ازدواج کرده و از جیک حامله است. همهچیز رو به بهبود است که پلیس با او تماس میگیرد و میگوید ایدن را پیدا کردهاند! ایدن در آن سیل غرق نشده بود، بلکه یک نفر او را دزدیده بود. کسی که در دهکدهی آنها زندگی میکند؛ ولی چه کسی قابلیت انجام دادن چنین جرمی را دارد؟ چه کسی نقاب بر چهرهاش دارد؟ چه کسی شرارت درونش را پنهان میکند؟ ”