نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان دودنیا مجموعه داستانی است که 7 داستان از گلی ترقی را در خود جایداده است. این کتاب را گلی ترقی در ادامهی کتاب خاطرههای پراکنده نوشته است. به گفتهی گلی ترقی داستانهای «اتوبوس شمیران»، «خانه مادربزرگ» و «دوست کوچک» که در خاطرات پراکنده منتشرشدهاند درواقع متعلق به این کتاب است.
علاوه بر این داستان پدر که قبلاً در کتاب خاطرات پراکنده منتشرشده بود، در این کتاب کامل شده و دوباره منتشرشده است. گلی ترقی در مقدمهی کتابش گفته است: «امیدوارم روزی در آینده همه این داستانها که مجموعه پیوستهای از خاطرات یک دورهاند، یکجا منتشر شوند زیرا این داستانها را میتوان فصلهای یک رمان شمرد.»
داستانهای این کتاب بهصورت اولشخص نوشتهشدهاند. لحن داستان بسیار روان و خودمانی است و ادبیات عامه در آن به چشم میخورد. داستانها پیچیده نیستند و تنها روایتهایی روزمره و آشنا از زندگی مردمان نیمقرن قبل ایران است ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”