نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب عشق ورای ایمان موعظهای است از زبانِ هنری دراموند اسکاتلندی که جهان را از برای یافتن معنای زندگی درنوردید و طولی نکشید که به دل دانست پاسخ سوالش همینجا در گوشهی قلبش نهفته است.
او زندگی خود را وقف تدریس علوم طبیعی در گلاسکو کرد، اما همواره برای جمعیتهای کوچک مشتاق از عشق و بزرگداشت این ودیعهی تابان میگفت. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست دادهاند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن میکند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشتهاند با مرد غریبه نابینایی در خانهشان مواجه میشوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا میکند. به خصوص که غریبه شباهتهایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”