نگاهی اجمالی به کتاب“ استیو چندلر در این کتاب به خوانندگان تأکید میکند که باید مالک زندگی خود باشید نه قربانی شرایط.
بسیاری از ما در پیلهای از شخصیت زندگی میکنیم و گمان میکنیم نمیتوانیم از آن خارج شویم. ما داستانهایی درباره شخصیتمان به خودمان میگوییم ولی در اعماق وجودمان میدانیم که ورای این شخصیت هستیم. با این حال بیشتر ما همه زندگیمان را درون شخصیتهایمان حبس میکنیم و هیچوقت نمیدانیم که میتوانیم این پیله را ترک کنیم. ما قربانی محدودیتهایی هستیم که خودمان ایجادشان کردهایم. هر روز صبح به دنیایی تیره و تاریک چشم باز میکنیم. مشکلات بسیار زیادی دور ما حلقه زدهاند؛ تقریباً هیچ پرتوی نوری وجود ندارد. فشار آوردن به دیواره درونی پیله بیهوده به نظر میرسد. چرا به خودم زحمت بدهم؟ من همینیام که هستم.
افرادی که یاد میگیرند خودشان را دوباره بسازند دیگر قربانی نیستند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ جنگ میتواند بهترین بخش وجود آدمها را از بین ببرد. یک نفر دیگر نمیتواند بخندد، سربازی از شنیدن صدای آتشبازی به خود میلرزد، بعضیها هم مثل وینسنت کالفید عزیزترینشان را از دست میدهند. کتاب صوتی این ساندویچ مایونز ندارد مجموعهای از داستانهای کوتاه است که همگی مستقیما یا غیرمستقیم با جنگ در ارتباطند و البته مانند دیگر آثار جی. دی. سلینجر ردپای دیگر شخصیتهای محبوبش را هم میتوان در آنها یافت.
خانواده کالفیلد هستهی اصلی این مجموعه داستان کوتاه هستند. ابتدا با هولدن ملاقات میکنیم که به دیدار آقای اسپنسر رفته و بعد از قطار حوادث بهآرامی شروع به حرکت میکند. هر یک از شخصیتهایی که با آنها آشنا میشنویم بهنوعی ماجرای این پسرک چموش و برادرش را به پیش میبرند اما صبور باشید! برای فهم دقیق اتصال آنها باید تا آخر کتاب منتظر بمانید، همانجایی که سرانجام با وینسنت ملاقات میکنید و پی میبرید اتفاقاتی باورنکردنی برای هولدن رخ داده است. ”