نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب حافظه نامحدود به قلم کوین هورسلی، راهکارهایی را به شما معرفی میکند که به کمک آنها میتوانید حجم زیادی از اطلاعات را به خاطر بسپارید و در زندگی شخصی و کاریتان بر دیگران برتری داشته باشید.
تمام انسانها توانایی این را دارند که ذهن نامحدود داشته باشند. آیا لازم است حجم زیادی از اطلاعات را به یاد بسپارید؟ آیا یادآوری مسائل و موضوعات مهم برایتان سخت است؟ آیا مواردی را که یاد میگیرید، زود فراموش میکنید و برای یادگیری مجدد آنها باید زمان زیادی صرف کنید؟
کتاب حافظه نامحدود (Unlimited Memory) راههای پرورش حافظه را به شما نشان خواهد داد تا بدانید چگونه باید حافظهتان را تمرین و تواناییهای ذهنیتان را پرورش دهید و به کمک آن راهکارها، ذهنی چابک و آماده داشته باشید.
در قرن بیست و یکم، تنها مزیتی که میتواند شما را نسبت به دیگران برتری دهد این است که بدانید چطور از حافظه خود با سرعت بیشتر و از ذهن خود بهینهتر استفاده کنید. حافظه نامحدود، شما را به استاد حافظه تبدیل میکند. کوین هورسلی (Kevin Horsley) از اندک افرادی است که توانسته لقب «استاد بزرگ بینالمللی حافظه» را نصیب خود کند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ از چه باید گفت؟ داستان مردی تشنه محبت که با زنی دلفریب ملاقات میکند و به او دل میبازد ایدهای آشنا در دنیای ادبیات داستانی است. تعداد نویسندگان بسیاری برای توصیف چنین دیداری دست به قلم شدهاند را بیاغراق نمیتوان شمرد اما وقتی فئودور داستایوفسکی -کسی که هیچ شخصیتی را به ما معرفی نمیکند مگر آنکه تحلیلی روانشناسانه و دقیق از او در اختیارمان بگذارد- تصمیم به تالیف داستانی عاشقانه میگیرد، باید انتظار چه چیزی را داشته باشیم؟ کتاب صوتی شبهای روشن چه حرفی برای گفتن دارد که بعد از تقریبا دویست سال هنوز شنیدنی است؟
راوی این داستان کوتاه مانند دیگر شخصیتهای مخلوق نویسنده فردی است حساس، درونگرا، خیالپرداز و منزوی. او که روزگارش بیهیچ دوست و آشنایی در سن پترزبورگ میگذرد در طلب عشقی ناب میسوزد، اما چه حیف که بهاندازهی تنهاییاش در ارتباط با دیگران هم خام است. همین نبود روابط اجتماعی راوی قصه را به سفرهایی پایانناپذیر در شهر سوق داده. مرد جوان در خیابانها قدم میزند در حالی که مکالمهی میان ساختمانها را تصور میکند. او به آدمها مینگرد و از خودش میپرسد این پیرزن کیست؟ آن مرد میانسال و جدی چه دلیلی برای آن همه عجله داشت؟ زوج خوشبختی که بر پل ملاقات کردم چطور با هم آشنا شدند؟ ”