نگاهی اجمالی به کتاب“ شب به زودی سراسر جنگل را فرا گرفت. قورباغههای برکه آواز جمعی خود را شروع کردند. چند زاغچه مدت کوتاهی روی درخت مجاور با هم مشاجره کردند. جغدی در فاصلهای دوردست میخواند. از دور صدای گرگ میآمد. آخرین فکر سام، وقتی به خواب فرو میرفت، این بود که هنوز برای جوجههایشان اسم انتخاب نکردهاند. با خود گفت: «باید فردا صبح در این باره صحبت کنیم.» پلکهای سام به آرامی بسته شدند و او کلاغوار تبسم کرد، همان لحظه اسمی از خاطرش گذاشت؛ اسمی برای آن جوجهای که باعث افکار گوناگون، پیشبینی و هیجان او شده بود. جآشوا. او را جآشوا میخواندند، و این نام پدربزرگ سام و همسر اسمرالدا بود. جآشوا نام خوبی برای قهرمان بود، مگر نه؟ ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ «از لحظهای که متولد میشوید، پیامی را به دنیا ارسال میکنید. آن پیام چیست؟ آن پیام شما هستید، همان بچه. این حضور یک فرشته است، پیامآوری از بینهایت در جسم آدمی. لایتناهی، نیروی مطلق، برنامهای فقط برای شما و آنچه نیاز دارید تا همان کسی باشید که در نظر گرفتهشده است، خلق میکند. شما به دنیا میآید، بزرگ میشوید، جفت انتخاب میکنید، پیر میشوید و در پایان به لایتناهی بازمیگردید. هر سلول بدن شما برای خودش یک جهان است؛ باهوش است، کامل است و برنامهریزیشده است تا همان چیزی باشد که هست.» این جملاتی است که کتاب پیمان پنجم با آن آغازشده است. دون میگوئل روئیز نویسندهی کتاب مشهور «چهار میثاق» کتاب دیگری نوشته است که انسان را بهسوی خرد راهنمایی میکند. ”