نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان در اوایل قرن بیستم در یکی از شهرهای کوچک آمریکا میگذرد.مری هجده ساله است که با پدرش زندگی میکند . پدر پزشک معتبری است. مری اخیرا خبردار شده است که پدرش نارسایی قلبی وخیمی دارد.مادرش هم سال هاست که آنها را ترک کردهاست.عصر یک روز یکشنبه مری از خانه بیرون میزند.از خیابان های شهربی اعتنا به پسران جوانی که درخواست دوستی با او را دارند میگذرد و در مزارع حومه ی شهر به تماشای غروب خورشید مینشیند.شب هنگام وقتی به خانه بازمیگردد با خبر مرگ پدر خود روبرو میشود و درمی یابد که باید از این پس خود را برای زندگی تازهای آماده کند که چندان راحت نیست. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ شاید بتوان دلیل موفقیت موراکامی را در جسارتش در نوشتن داستانهایی متفاوت دانست. او که در هر دو زمینه داستانکوتاه و رمان نویسنده موفقی است میگوید : "من اساسا رمان نویسم.اما خیلیها میگویند داستانهای کوتاهام را به رمانهای ترجیح میدهند.این حرف نه تنها ناراحتم نمیکند بلکه از شنیدنش خوشحالم." ”