نگاهی اجمالی به کتاب“ هر کسی رازی دارد... کتاب پیدایت کردم به قلم لیزا جول، با روایتی پر تنش و رازآلود، زندگی افراد گوناگونی را به تصویر میکشد که هر کدام قصهای هیجانانگیز را برای شما خلق میکنند.
نزدیک ساحل زیبای شهر رایدینگ هوس، زنی تنها همراه با فرزندانش زندگی میکند. این زن که آلیس نام دارد با فروش کارهای هنری دستساز امرار معاش میکند. در یکی از روزهایی که آلیس به دنبال فرزندانش رفته بود تا آنها را از مدرسه به خانه بیاورد، مرد غریبهای که زیر باران کاملاً خیس شده بود و سردرگم به نظر میآمد توجه او را جلب کرد.
آلیس به سوی آن مرد رفت و از او خواست تا زیر باران نماند اما مرد عجیب، در حال و هوایی دیگر سیر میکرد و عکسالعملهای تعجبآوری از خود نشان میداد. آلیس در همان گفت و گوی کوتاهش با مرد، متوجه شد که وی جایی برای ماندن ندارد، برای همین او را به خانه خود برد.
درست در همان لحظه، در اطراف لندن، تازه عروسی به نام لیلی در خانه منتظر است تا همسرش از محل کار به منزل بیاید، اما همسرش دیر کرده و لیلی بسیار نگران است. پس از مدتی به لیلی خبر بدی میرسد و او متوجه میشود که مطابق تحقیقات پلیس، شخصی که لیلی با او ازدواج کرده اصلا وجود خارجی ندارد! ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ النا، استفن و دیمون سه شخصیت اصلی رمان خشم، سومین رمان مجموعهی خاطرات خونآشام هستند. حضور یک شخصیت جدید در این قسمت سبب بروز اتفاقات هیجانانگیزی میشود. او کسی نیست جز کاترین، معشوق سابق استفن. در این قسمت النا به چیزی که همواره از آن میترسید دچار میشود و ماجراهایی که میان او و کاترین رخ میدهد، پایانی تلخ و خونبار برای این قسمت رقم میزند. دشمنی دو برادر به اوج خود رسیده است اما استفن متوجه میشود دیمون تنها دشمن او نیست...
طرفداران سریال محبوب خاطرات خونآشام، این کتاب را مملو از همان نوع تعلیقهای دلخراش و عاشقانههای خشنی که در سریال وجود دارد خواهند یافت. ممکن است در نگاه اول این اثر شبیه یک رمان عاشقانهی معمولی نوجوانان به نظر برسد. اما فلاشبکهای استفن به قرن چهاردهم میلادی و همچنین شخصیتپردازیهای قدرتمند داستان، کتاب را از یک اثر کلیشهای خارج میکند.
«خشم» قسمت سوم مجموعه رمان خاطرات خونآشام است که برای نخستین بار در سال 1991 منتشر شد. «بیداری»، «کشمکش»، «تجدید دیدار در تاریکی» دیگر قسمتهای این مجموعه هستند. ”