مجله صوتی کتاب شنبه- شماره دوم

کتاب صوتی

کتاب صوتی مجله صوتی کتاب شنبه- شماره دوم

کتاب صوتی مجله صوتی کتاب شنبه- شماره دوم

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده الهام نظری

نام اصلی:

ناشر: نشر سپید ماه آوا

سال چاپ: 1400

شابک:

دسته بندی:

خلاصه:

در این شماره مجله شنیداری کتاب شنبه، که درباره ادبیات و تأثیرش بر جهان ماست، به ادبیات فرانسه پرداخته شده. بخشی از مهم‌ترین رویدادهای ادبی فرانسه بررسی، رمان‌های شاخص این ادبیات معرفی، و درباره سینما و موسیقی و هنر فرانسوی صحبت می‌شود. همین‌طور گپ‌و‌گفتی صمیمانه درباره زمینه‌های فکری و اجتماعی ادبیات فرانسه با یکی از مترجمانش انجام شده. طبق روال هر شماره داستان کوتاه، روایت‌ها و یادداشت‌ها را می‌توانید با صدای گوینده‌های ماه‌آوا بشنوید.
شنیدن و خواندنِ آنچه به جغرافیای داستان مربوط است نه‌فقط لذتی سرگرم‌کننده، که عمقی بر نگرش‌هایمان است.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابرداری و ادیت آرش رستمی
تهیه کننده راضیه هاشمی

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

اینم شد زندگینویسنده: عزیز نسینRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ «اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار می‌گیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بی‌رحم اما خوش‌زبان جامعه ترکیه است و البته خوش‌انصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمی‌اندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتته‌فکری مردم، می‌کوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برون‌رفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید می‌رفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید می‌زدم!... ملاباجی که من آنجا درس می‌خواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سه‌تا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم می‌آمد! مثل روس‌ها بودند. آخه از وقتی که روس‌ها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زن‌هایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناس‌های بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناس‌ها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناس‌های روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناس‌ها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه می‌شد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمی‌آمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی می‌نوشتم «جرجر» صدا می‌کرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ می‌کردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان» ”

نگاهی اجمالی به کتاب

“ کاپیتان تیم راگبی دانشگاه کمبریج سراسیمه نزد هولمز می‌آید و خبر از ناپدیدشدن یکی از بهترین بازیکنان تیمش درآستانه‌ی مسابقه‌ای مهم می‌دهد. بازیکن مورد نظر آخرین بار شب گذشته درسالن هتل با مرد ناشناسی ملاقات داشته و از آن پس دیگر دیده نشده . هولمز و دکتر واتسون بلافاصله دست به کار می‌شوند و در طی تحقیقات به ماجراهای عجیب و شگفت انگیز برمی‌خورند. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools