رهایی از افکار سمی

کتاب صوتی

کتاب صوتی رهایی از افکار سمی

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده زویی مک کی

نام اصلی: the disciplined mind

ناشر: نشر لیوسا

سال چاپ: 1397

شابک:

خلاصه:

ما مسئول افکار خودمان هستیم. واکنش ما به شرایط مختلف، نتیجه‌ی باورها، نگرش‌ها و عادت‌های ماست. افکار ما همچنین روی سلامتی، روابط و امور مالی‌مان تاثیرگذار است. اگر آنچه را که می‌بینیم یا تجربه می‌کنیم دوست نداریم، پس باید دریچه‌ی نگاهمان را نسبت به آن تغییر دهیم. این کتاب راهکارهایی را به زبان ساده ارائه می‌کند که با به‌کار بستن آنها می‌توانیم از شر افکار سمی که انرژی روانی‌مان را کاهش می‌دهند، رها می‌شویم و از موانع به عوان فرصتی برای پیشرفت استفاده کنیم.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابرداری و میکس کیان شمس
تهیه کننده راضیه هاشمی

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

مذاکرهنویسنده: برایان تریسیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب «مذاکره» نوشته‌ی «برایان تریسی» اثری جامع و اصولی درباره‌ی راه‌کارهای عملی و کاربردی مذاکره است که برای همه‌ی افراد خصوصاً افراد فعال در حوزه‌ی کسب‌وکار بسیار مفید و اثربخش است. این نویسنده بر این باور است که مذاکره‌یک فن و مهارت آموختنی است و می‌توان با تمرین به مذاکره‌کننده‌ای توانمند و تأثیرگذار تبدیل شد. مذاکره با دیگران یک گفت‌وگو نتیجه‌بخش است که می‌توان برای ایجاد تفاهم با دیگران در جهت افزایش بازدهی و بهره‌وری از آن استفاده کرد. از طریق یک مذاکره‌ی حرفه‌ای و اصولی می‌توان به موفقیت و استفاده‌ی بیشتر از توانایی‌ها و امکانات دیگران رسید و برای مشکلات راه‌حل پیدا کرد. مذاکره فرآیندی مهم و بسیار تأثیرگذار است که در روابط شخصی نیز بسیار پرکاربرد است و افراد بهتر است چگونگی مذاکره‌ی درست را آموزش ببیند. «برایان تریسی» مرد شماره‌ یک موفقیت کتاب «مذاکره» را با زبانی ساده و روان نوشته است که اصول ساده اما بسیار کاربردی در جهت یک مذاکره‌ی سودبخش را ارائه می‌کند. او این اثر را براساس سال‌ها تجربه‌اش درزمینه‌ی اصول موفقیت، مدیریت و فروش گردآوری کرده است که برخی از فصل‌های آن عبارت‌اند از «همه‌چیز قابل‌مذاکره است»، «روابط تجاری مادام‌العمر»، «تأثیر برداشت و تلقی»، «از خواست‌های خودآگاه باشید»، «طرح مذاکراتی دانشگاه هاروارد»، «نیروی تلقین در مذاکره»، «فنون مذاکره درباره‌ی قیمت» و «مذاکره‌کننده‌ی موفق». ”

حماسه ویچر- جلد اول آخرین آرزونویسنده: آنجی سپکوفسکیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ گرالت، ویچر اهل ریویا، جنگجویی است که خود سپکوفسکی او را مانند تیر از کمان رهاشده صاف و ساده می‌داند؛ اما دنیا و سرنوشتی که گرالت را احاطه کرده چنان پیچیده است که سادگی او به طرز دیوانه‌واری عمیق و بامعنی جلوه می‌کند. شاید نگاه اول فقط با یک هیولاکش حرفه‌‎ای که برای پول کار می‌کند روبه‌رو باشیم؛ اما گرالت معمولاً با انسان‌هایی سروکار دارد که هر هیولایی را شرمنده می‌کنند و این انسان‌ها هستند که مجبورش می کنند… بخشی از کتاب: او لحظه‌‌ای جلوی مسافرخانه‌‌ی ناراکورت پیر ایستاد، به صداها گوش فرا داد. طبق معمول، در این ساعت، مسافرخانه شلوغ بود. مرد غریبه داخل نشد. اسبش را به پایین خیابان هدایت کرد، به سمت مسافرخانه‌‌ی کوچک‌تری به ‌نام روباه. این مهمانسرا محبوبیت خاصی نداشت و تقریباً خلوت بود. صاحب مسافرخانه سرش را از پشت بشکه‌‌ای خیارشور بیرون آورد و غریبه را برانداز کرد. تازه‌‌وارد که هنوز کت بر تنش بود، ساکت و بی‌‌حرکت جلوی پیشخوان ایستاده بود. - چی بیارم؟ غریبه گفت: «آبجو.» صدایش خوشایند نبود. مسافرخانه‌‌‌‌‌‌دار دستش را با پیش‌‌بند پارچه‌‌ای پاک کرد و یک لیوان سفالی برایش آورد. غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریباً سفید بود. زیر کتش یک جلیقه‌‌ی کهنه‌‌ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه‌‌هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می‌‌کند که البته به‌خودی‌خود موضوع غیرطبیعی‌‌ای نبود، تقریباً هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچ‌کس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی‌‌بست. غریبه کنار مشتری‌‌های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همان‌‌جا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه‌‌دار خیره شده بود. هرازگاهی محتویات لیوانش را مَزه‌‌مَزه می‌‌کرد. - برای شب یه اتاق می‌‌خوام. مسافرخانه‌‌دار با غرولند گفت: «جا نداریم.» به چکمه‌‌های غریبه نگاه کرد که خاکی و کثیف بودند. «ناراکورت پیر رو امتحان کن.» - ترجیح می‌‌دم همین‌‌جا بمونم. «گفتم که جا نداریم.» مسافرخانه‌‌دار بالاخره لهجه‌‌ی غریبه را تشخیص داد، اهل ریویا بود. «پولش رو می‌‌دم.» تازه‌‌وارد آهسته صحبت می‌‌کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. مرد آبله‌‌روی دیلاقی _ که از لحظه‌‌ی ورود تازه‌‌وارد چشم‌‌ از او برنداشته بود _ بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، بافاصله‌ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله‌‌رو درست کنار تازه‌‌وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی‌‌دیم، ولگرد ریویایی. در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!» غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه‌‌دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه‌‌دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به‌هرحال، چه کسی از ریویایی‌‌ها خوشش می‌آمد؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools