خاطرات خون آشام- بازگشت نیمه شب

کتاب صوتی

کتاب صوتی خاطرات خون آشام- بازگشت نیمه شب

کتاب صوتی خاطرات خون آشام- بازگشت نیمه شب

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

نام اصلی:

ناشر: نشر ویدا

سال چاپ:

شابک:

دسته بندی: داستان بلند/ تخیلی

خلاصه:

کتابی که اکنون نسخه‌ی صوتی آن پیش روی شما قرار دارد، هفتمین قسمت از مجموعه‌ی خاطرات خون‌آشام است که تحت عنوان بازگشت نیمه شب منتشر شده است. خاطرات خون‌ آشام - جلد هفتم: بازگشت نیمه شب که برای نخستین بار در سال 2011 روانه‌ی بازار شد، در زمره‌ی آثار پرفروش نیویورک تایمز قرار دارد.

النا گیلبرت از تاریکی بازگشته و موفق شده است دوست‌پسر خون‌آشام خود، استفان سالواتوره را با موفقیت از زندان آزاد کند. نجات استفان یک پیامد بعید با خود به همراه داشته است: برادر خون‌آشام او که رأس سوم این مثلث عشقی پرماجرا محسوب می‌شود، به موجودی فانی تبدیل شده و نامیرایی خود را از دست داده است. در این قسمت نیز، در حالی که این سه نفر پیچ و تاب‌ها و بزنگاه‌های هولناکی را پشت سر می گذرند، کماکان باید با شیاطینی که زادگاه النا، یعنی شهر کوچک فلس چرچ را تسخیر کرده‌اند، مقابله کنند. نبردی هولناک که النا، استفان و دیمن را به تاریک‌ترین لحظات زندگی‌شان رهنمود می‌سازد...

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار مرداس

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

تاک کوچولونویسنده: هانس کریستیان اندرسنRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کوچکترین و ناچیزترین کمک ما به دیگران، حتی اگر کسی آن را به یاد نیاورد، از چشم پروردگار پنهان نمی ماند و به زیبایی دوچندان به زندگی خودمان بازمی گردد. ”

خوب ماندننویسنده: تامس آ. هریسRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ این کتاب پیش‌تر با نام «ماندن در وضعیت آخر» ترجمه و منتشر شده‌است. آیا زندگی شما پشت سر هم به چیزی دلتنگ کننده بدل می‌شود؟ آیا هفته شما به شکلی پیش می‌رود که با توصیف زیر سازگار است: "هر روز صبح از خواب بیدار شدن و احساس خوبی درباره آن داشتن و دریافت نوازش‌های آشنایی که تازه‌های روز مانند قطرات آب به سر و روی تو می‌پاشد و همچنین آگاهی از این که حساب بانکی ات خالی نیست و این که سردرد نداری. روز اول، عالیست! روز دوم، بله این هم عالیست! روز سوم، خوب شکایتی ندارم. روز چهارم، حرفی برای گفتن ندارم. روز پنجم، خمیازه. خدا را شکر جمعه هم از راه رسید. شب روز پنجم، افراط در نوشیدن. روز ششم، هولناک است و سرم دارد می‌ترکد. روز هفتم، استراحت و بازیابی سلامتی." آیا این همه آن چیزیست که هست، هفته‌ای اندکی مصیبت بار بعد از یک هفته دلتنگ کننده دیگر، روزنامه صبحی که دور انداخته شده، فنجان شخصی قهوه که دیگری آن را برداشته و استفاده می‌کند، ناخنی که ریشه کرده و اذیت می‌کند، گلگیر اتومبیل داغان شده و "اگر امشب باران بیاید افتضاح می‌شود". خوب که چی؟ با توجه به این واقعیت که زندگی ما چقدر کوتاه است، برخی از ترس‌هایمان به نظر بسیار احمقانه و ساده‌لوحانه می‌رسند. چرا باید تمام مدت نگران این باشیم که چه وقت می‌توانیم بیشتر اوقات اعتماد به نفس داشته باشیم؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools