فهم فلسفه

کتاب صوتی

کتاب صوتی فهم فلسفه

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

اندیشه معاصر

نام اصلی: Contemporary Thought

ناشر: نشر روزنه

سال چاپ: 1398

شابک:

دسته بندی: دیدگاه/ فلسفی

خلاصه:

در دوران پس از روشنگری، پرداختن به فلسفه با بحث درباره تجربه باوران بریتانیایی و تحلیل کانت از توانایی عقل شروع می شود. زندگی نامه و بررسی آرای فیلسوفان ایدئالیست، ماتریالیست، سودباور، فردباور، تحلیلی، پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیست در این مجلد با نام اندیشه معاصر نشان می دهد که چگونه فیلسوفان قصد داشتند با هریک از این جهان بینی ها دنیایی را که در قرن های هجدهم، نوزدهم و بیستم به طرز روزافزونی عرفی و صنعتی می شد، توضیح بدهند.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابرداری و میکس کیان شمس
کارگردان رضا عمرانی
تهیه کننده راضیه هاشمی

مدت زمان اثر: 4 ساعت و 57 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

به خودت اعتماد کننویسنده: هیدر موناهانRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب به خودت اعتماد کن را از جهاتی می‌توان به همه افرادی که همه‌ی تلاش خود را می‌کنند تا در زندگی بی‌نقص و تمام عیار باشند هم معرفی کرد. چرا که سخت‌گیری بیش از حد نسبت به خود برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران در نهایت افراد را با کنار گذاشتن خود واقعی‌شان رو به رو می‌کند؛ اما نباید فراموش کرد که بسیاری از افراد تنها از بیرون بی‌نقص به نظر می‌آیند و همه افراد مشکلات خود را دارند. موناهان در این کتاب به ما می‌آموزد که چطور از اشتباهات گذشته درس بگیریم و با قدرت به سمت آینده حرکت کنیم. نویسنده در ابتدای کتاب ذکر کرده است که مطالب این کتاب تجربه‌های واقعی اوست که در زندگی خود داشته است. تجربه‌ها و داستان‌هایی که بسیاری از آن‌ها اگرچه دردناک و حتی خجالت‌آور هستند اما تک تک آن‌ها باعث رشد موناهان به عنوان یک زن موفق شده است. در واقع این کتاب توضیح می‌دهد که مسیر مشخص و یک شکلی برای رسیدن به موفقیت برای همه وجود ندارد. چرا که افراد با نگرش‌های متفاوت خود مسیرهای متفاوتی را برای رسیدن به موفقیت طی می‌کنند؛ اما ابزارها و تکنیک‌ها می‌توانند شبیه هم باشند. در نهایت این کتاب شامل درس‌ها و تمرین‌هایی است که مبنای آن تجربه‌های زنی است که با وجود شکست‌ها و مشکلات توانسته اعتماد به نفس خود را تقویت کند و در مسیر دلخواه خود در زندگی قدم بگذارد. ”

حماسه ویچر- جلد دوم- شمشیر سرنوشتنویسنده: آنجی سپکوفسکیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ مجموعه داستانی در دنیای گرالت ویچر که برخی از دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های این دنیا را معرفی می‌کند. یک کتاب غیرقابل از دست دادن برای طرفداران بازی‌ها و رمان‌ها. گرالت یک ویچر است؛ مردی که قدرت‌های جادویی‌اش با تمرین‌های طولانی و اکسیرهای مرموز تقویت شده و او را به جنگجویی قهار و قاتلی بی‌رحم تبدیل کرده است؛ اما او یک آدمکش معمولی نیست؛ کارش کشتن هیولاهای متنوع و اهریمن‌های خبیثی است که ویرانی به بار می‌آورند و به بی‌گناهان حمله می‌کنند. او در سرزمین‌ها پرسه می‌زند و به دنبال مأموریت می‌گردد؛ اما به تدریج متوجه می‌شود که بااین‌که برخی از شکارهایش کاملاً بدذات و شریر هستند، بعضی دیگر قربانی گناه، پلیدی یا سادگی شده‌اند. - بخشی از کتاب: آبله‌رو گفت: «حداقل سکه‌هامون سرجاشون موندن، کسی نیست که برای کشتن باسیلیسک بهش پول بدیم. بهتره دیگه برید خونه؛ اما در مورد وسایل و اسب اون افسونگر... خوب نیست که هدر بشن.» قصاب گفت: «آره، مادیان خوبیه و خورجین‌هاش پُرن. بیاین یه نگاهی بندازیم.» - چه‌کار دارید می‌کنید؟ مرد آبله‌رو با لحن تهدیدآمیزی گفت: «خفه شو، کدخدا. مزاحم نشو، وگرنه یه مشت می‌آد تو صورتت.» قصاب تکرار کرد: «مادیان خوبیه.» - از اسب دور شو، عزیز من. قصاب به‌آرامی سمت غریبه‌ای که ناگهان از پشت یک دیوار فروریخته سر درآورده بود برگشت، درست پشت جمعیتی که جلوی ورودی تونل ایستاده بودند. غریبه موهای قهوه‌ای مجعد و پرپشتی داشت، زیر کت کتان گشادش نیم‌تنه‌ای به رنگ قهوه‌ای تیره پوشیده بود، همراه با چکمه‌های بلند مخصوص سواری. مسلح نبود. او با لبخندی تهدیدآمیز تکرار کرد: «از اسب دور شو. اینجا چی داریم؟ یه اسب و خورجینش که متعلق به کس دیگه‌ای هستن؛ اما شما با طمع بهش چشم دوختین و می‌خواین بهش دستبرد بزنید. این کارِ شرافتمندانه‌ایه؟» آبله‌رو آرام دستش را داخل پالتوی خود فروبرد و به قصاب نگاهی انداخت. قصاب رو به جمعیت دست تکان داد، با اشاره‌ی او، دو جوان قوی‌هیکل با موهای کوتاه خارج شدند. هر دو چماق‌های سنگینی به دست داشتند، مثل آن‌هایی که برای بی‌هوش کردن حیوانات در کشتارگاه استفاده می‌شوند. مرد آبله‌رو درحالی‌که دستش را داخل پالتو نگه‌داشته بود، گفت: «تو کی هستی که به ما بگی چی شرافتمندانه‌ست و چی نیست؟» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools