نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”

جنگنویسنده: لویی فردینان سلین
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتابی که انتشار آن در زمان حیات لویی فردینان سلین به وقوع نپیوست و نسخهای از آن چندین دهه پس از مرگ او در سال 2021 یافت شد و در اختیار علاقهمندان این نویسندهی صاحبسبک فرانسوی قرار گرفت. گفته شده است که رمان جنگ در سال 1934 و تنها دو سال پس از انتشار اثر مشهور لویی فردینان سلین با نام «سفر به انتهای شب» نوشته شده است. نسخهی دستنویس رمان که سلین در سال 1944 آن را در آپارتمان خود رها کرده بود، توسط یک منبع ناشناس به روزنامهنگاری بهنام ژان پیر تیباودات واگذار شد، سپس طی اتفاقی به سرقت رفت و بعد از آن در آگوست 2021 مجدداً در معرض دید عموم قرار گرفت. ”