نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب سوالهای درست نوشته دبی فورد و ترجمه الهام شریف به ده پرسش ضروری که راهگشای شما به سوی زندگی بینظیرتان خواهد بود، پاسخ میدهد.
این کتاب سیزده فصل دارد که در ده فصل از آن سوالهایی مانند: آیا این انتخاب، آیندهای امیدبخش برایم رقم خواهد زد یا مرا در بند گذشته نگه خواهد داشت، آیا در اوج ایستادهام یا فقط برای خشنودی دیگران تلاش میکنم، آیا این عمل از روی خویشتندوستی است یا خودتخریبی مطرح شده است.
هر روزه همه ما دست به هزاران انتخاب میزنیم که زندگیمان را تحت تأثیر قرار میدهد. بعضی از این انتخابها جزئی هستند و فقط ممکن است چند لحظه، چند ساعت یا چند روز ما را تحت تأثیر قرار دهند، درحالیکه بعضی دیگر مسیر زندگی ما را بهطور کلی تغییر خواهند داد. بعضی از این انتخابها ساده و بعضی از آنها دشوار هستند. برخی ما را مستقیم به هدف میرسانند، درحالیکه بعضی دیگر ما را با شکست مواجه خواهند کرد. بعضی از آنها بهشدت مهم و بعضی دیگر بهطور کلی بیاهمیت به نظر میرسند؛ اما آنچه همه ما باید بدانیم این است که هر انتخابی میکنیم، فرقی ندارد کوچک یا بزرگ، آسان یا سخت، فردی یا گروهی مسیر زندگی ما را تغییر خواهد داد. کیفیت انتخابهای ما تعیین خواهد کرد که آیا با ناامیدی دست و پنجه نرم خواهیم کرد یا روزهایی شگفتآور؛ یعنی همان زندگی رویاییمان در انتظارمان خواهد بود. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان جدیدی نیست، اما فکر میکنم، حداقل برای این کتاب، ارزش دارد که یک بار دیگر آن را تعریف کنم. سال 1998 بود و داشتم فیلم محبوب را در مصاحبهی تلویزیونی زنده با جین سیسکِل، منتقد فیلم بزرگ شیکاگو سانتایمز، معرفی میکردم و همهچیز داشت خیلی آرام پیش میرفت تا اینکه اوضاع به هم پیچید. او پرسید: «بگو ببینم، از چی کاملاً مطمئنی؟» اولین بار نبود که مصاحبه میکردم. سالهای سال در مصاحبهها سئوالهای ترسناکی مثل این را از من پرسیده بودند و هنوز هم میپرسند و معمولاً جوری نمیشود که هیچ کلمهای برای پاسخ پیدا نکنم، اما باید بگویم جین موفق شده بود مرا گیر بیندازد. با منومن و درحالیکه میدانستم او بهدنبال چیزی بزرگتر، عمیقتر، پیچیدهتر است، گفتم: «اوه، دربارهی این فیلم؟» اما داشتم طفره میرفتم تا در ذهنم به پاسخی حداقل کمی منسجم برسم. اما او گفت: «نه، میدونی منظورم چیه؛ دربارهی خودت، زندگیت، هرچی، همهچی...» «اوه، من مطمئنم که... اوه... مطمئنم که، جین، یه کم وقت میخوام که دربارهاش بیشتر فکر کنم.» حالا شانزده سال گذشته و از آن موقع تا بهحال خیلی به این پرسش فکر کردهام، طوریکه تبدیل به پرسش اساسی زندگیام شده است: هر شب از خودم میپرسم دقیقاً از چه مطمئن هستم. ”