نگاهی اجمالی به کتاب“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه میخواهند از حال بروم، مقابله میکنم. همهی عضلاتم انگار باهم از من میخواهند به مدرسه نروم. میخواهند بهجای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمیگشتم، مجبور بودم با آن آدمهای داخل نوارها روبهرو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک میشوم. جایی که تختهسنگ بزرگ و حکاکی شدهای با پیچکی که به دور پایهی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تختهسنگ عبور کردهام؛ اما هیچوقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یکبار، چون هیچوقت اینقدر دیر به مدرسه نمیآمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”

پخمهنویسنده: عزیز نسین
نگاهی اجمالی به کتاب“ رمان پخمه یکی از شاهکارهای عزیزنسین در سال 1978 منتشر شد. شخصت داستان (پخمه) انسانی ساده لوح است که در موقعیت های مختلف فردی و اجتماعی مورد سواستفاده قرار می گیرد. او تلاش می کند با صداقت کودکانه اش راهی برای زندگی در جامعه ای که مردمانش مزور و فریبکار هستند باز کند. اما تلاشش هر بار در مواجهه با چنین آدم هایی به شکست در موقعیت های زندگی می انجامد. ”