نگاهی اجمالی به کتاب“ شازده کوچولو برای ماجراجویی جذاب دیگری، دوباره به زمین باز میگردد.
کمتر داستانی مثل شازده کوچولو به صورت گسترده خوانده شده و تسلی بخش کوچک و بزرگ بوده است. اما حتی شاهزاده های سیارههای بسیار دور هم، عاقبت روزی بزرگ میشوند. شازده_پسر که دیگر در سیارکش خوشحال نیست، بار دیگر از آن خارج میشود تا جهان را کاوش کند. در نتیجه سفر به یاد ماندنیِ دیگری را به درون رازها و لذتهای زیستن در زندگیِ معنادار آغاز میکند.
این کتاب حکایتی دلربا برای تمامی سنین است، از کوچک تا بزرگ. دنبال? این کلاسیکِ بینظیر و محبوب همه، به ما یادآوری میکند که چه چیزهایی انسان حقیقی را میسازد و در همانحال جشنی باشکوه برای زندگی با هم? حکمتها، زیباییها و شگفتی هایش به راه میاندازد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب «گورستان پراگ» نوشته امبرتواکو(2016-1932)، فیلسوف، نشانه شناس، منتقد ادبی و رمان نویس ایتالیایی است. شهرت اکو در جهان به رماننویسی برمیگردد، هم چنین از او بیش از 40 کتاب علمی و مقاله به جای مانده است، که به زبانهای گوناگون ترجمه شده و مخاطبان بسیاری در جهان دارد. از آثار برجسته او میتوان به «آونگ فوکو»، «نام گل سرخ»، «آنک نام گل» اشاره کرد. کتاب «گورستان پراگ» ششمین رمان اکوست، که فضایی تاریخی دارد، زمان اتفاقات آن در قرن نوزدهم میگذرد و داستان در شهرهای تورین و پالرمو در ایتالیا جریان دارد. این رمان سرگذشت چندین شخصیت مختلف را روایت میکند. زمان در این رمان بسیار طولانی است و «اکو» برای بیان طولانی بودن آن از زبانی مناسب بهره برده است. موضوع این کتاب درباره فردی است که با سازمانهای اطلاعاتی اروپا قرارداد بسته تا در ماجراهایی که توسعه اروپا را تحت تاثیر قرار میدهند، شرکت داشته باشد. نکته قابلتوجه درباره این کتاب این است که تمام شخصیتهای کتاب، واقعا وجود داشتهاند و رمان در بستری واقعی روایت میشود. در بخشی از کتاب «گورستان پراگ» میخوانیم: همانطور که اینجا نشستهام تا بنویسم، احساس نوعی شرمندگی دارم، انگار دارم روحم را به فرمان، نه ، به خاطر خدا، بگذارید بگوییم به توصیهی یهودیای آلمانی ( یا اتریشی، هر چند همه مثل هماند) عریان میکنم. من کیام؟ شاید بهتر باشد، به جای کارهایی که در زندگی انجام دادهام، از من دربار شور و شوقهایم بپرسید، عاشق چه کسی هستم؟ کسی که به ذهنم نمیرسد. میدانم که عاشق غذای خوبام. فقط نام توردارژان کافی است نا سرتاپا بلرزم. این عشق است؟ از چه کسی بیزارم؟ میتوانم بگویم یهودیان، اما اینکه چنین مطیع به پیشنهاد آن دکتر اتریشی(یا آلمانی) تن دادهام نشان میدهد که چیزی علیه یهودیان لعنتی ندارم». ”