مرجان توکلی

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - زنانی که به خودشان اهمیت می‌دهند - ماه آوا
  • کتاب صوتی - زمانی برای دگرگونی - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

وابستگی متقابلنویسنده: ملودی بیتیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب وابستگی متقابل نوشته‌ی ملودی بیتی با موضوع خودیاری، روابط خانوادگی و بهداشت شخصی نوشته شده است. این کتاب اولین بار در سال 1986 منتشر شد و تا سال 2009 در 25 نوبت در آمریکا تجدید چاپ شد و بیش‌از 5 میلیون نسخه از آن در سراسر جهان فروخته شد. کتاب وابستگی متقابل به میلیون‌ها نفر در جهان کمک کرده تا رفتار بیمارگونه‌ی خود را در وابستگی متقابل ترک کنند. ملودی بیتی در این کتاب استقلال فردی و ارزش‌های فردی را در قالب داستان های آموزنده، تفکرات و تمرین‌های این کتاب به مخاطب می‌آموزد و جهان پیچیده‌ی وابستگی متقابل را به یک نقشه ساده و قابل فهم تبدیل می‌کند. خواننده در نهایت به کمک مسیری که ملودی بیتی آن را نشان می‌دهد می‌تواند از وابستگی متقابل رها شود و به شادی و خوشبختی دست پیدا کند. ملودی بیتی درباره‌ی محتوای این کتاب می‌گوید: «این کتاب درباره‌ی چگونه کمک کردن به شخص معتاد یا هرگونه افراط‌کار دیگر نیست، اما با مداوای شما احتمال بهبود معتاد نیز افزایش می‌یابد. کتاب‌های زیادی درباره‌‌ی کمک به معتادان وجود دارد، اما این کتاب به خطیرترین و ناشناخته‌ترین وظیفه‌ی شما می‌پردازد و آن اینکه شما برای بهبود خود چه باید بکنید». ”

از این مطمئنمنویسنده: اپرا وینفریRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ داستان جدیدی نیست، اما فکر می‌کنم، حداقل برای این کتاب، ارزش دارد که یک بار دیگر آن را تعریف کنم. سال 1998 بود و داشتم فیلم محبوب را در مصاحبه‌ی تلویزیونی زنده با جین سیسکِل، منتقد فیلم بزرگ شیکاگو سان‌تایمز، معرفی می‌کردم و همه‌چیز داشت خیلی آرام پیش می‌رفت تا اینکه اوضاع به هم پیچید. او پرسید: «بگو ببینم، از چی کاملاً مطمئنی؟» اولین بار نبود که مصاحبه می‌کردم. سال‌های سال در مصاحبه‌ها سئوال‌های ترسناکی مثل این را از من پرسیده بودند و هنوز هم می‌پرسند و معمولاً جوری نمی‌شود که هیچ کلمه‌ای برای پاسخ پیدا نکنم، اما باید بگویم جین موفق شده بود مرا گیر بیندازد. با من‌ومن و درحالی‌که می‌دانستم او به‌دنبال چیزی بزرگ‌تر، عمیق‌تر، پیچیده‌تر است، گفتم: «اوه،‌ درباره‌ی این فیلم؟» اما داشتم طفره می‌رفتم تا در ذهنم به پاسخی حداقل کمی منسجم برسم. اما او گفت: «نه، می‌دونی منظورم چیه؛ درباره‌ی خودت، زندگی‌ت، هرچی، همه‌چی...» «اوه، من مطمئنم که... اوه... مطمئنم که، جین، یه کم وقت می‌خوام که درباره‌اش بیشتر فکر کنم.» حالا شانزده سال گذشته و از آن موقع تا به‌حال خیلی به این پرسش فکر کرده‌ام، طوری‌که تبدیل به پرسش اساسی زندگی‌ام شده است: هر شب از خودم می‌پرسم دقیقاً‌ از چه مطمئن هستم. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools