نگاهی اجمالی به کتاب“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه میخواهند از حال بروم، مقابله میکنم. همهی عضلاتم انگار باهم از من میخواهند به مدرسه نروم. میخواهند بهجای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمیگشتم، مجبور بودم با آن آدمهای داخل نوارها روبهرو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک میشوم. جایی که تختهسنگ بزرگ و حکاکی شدهای با پیچکی که به دور پایهی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تختهسنگ عبور کردهام؛ اما هیچوقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یکبار، چون هیچوقت اینقدر دیر به مدرسه نمیآمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ این کتاب محصول کار یکی از متفکران بزرگ در زمینه رواندرمانی است.مؤلف با سابقه 45 سال کار رواندرمانگری به عنوان روانپزشک و نویسنده به جوایزی هم در هر دو حوزه دست یافتهاست. این کتاب راهنمایی بی نظیر برای درمان موفقیتآمیز به شمار میرود.
همچنین این کتاب در عین حال که برای بیماران و درمانگران مفید است برای همه ی
آنهایی که در جستجوی بهبود روابط خود با دیگران و درک بهتر خود هستند نیز قابل استفادهاست. ”