نگاهی اجمالی به کتاب“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست دادهاند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن میکند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشتهاند با مرد غریبه نابینایی در خانهشان مواجه میشوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا میکند. به خصوص که غریبه شباهتهایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ شکار گوسفند وحشی به سبک بیشتر داستانهای موراکامی نوشته شده ، داستان این کتاب با پایانی عجیب همراه است و تفاوت بارز آن نسبت به رمانها و داستان های دیگر موراکامی ، این است که وی در این کتاب نوشتن در ژانر پلیسی ـ جنایی را تجربه کرده است. این کتاب روایت شخصیت اصلی داستان از تعقیب کردن گوسفند وحشی افسانهای است که در جسم انسانها حلول میکند. ”