نگاهی اجمالی به کتاب“ کورت ونه گوت جونیور از معدود نویسندگان معاصر است که رمانهایش نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان با استقبال گستردهای روبرو شده است. این نویسندهی آمریکایی آلمانیالاصل علاوه بر نقد جامعهی خویش تلاش میکند تا غیرانسانی بودن فجایعی همچون جنگ، بمب اتم، و فروپاشی نهاد خانواده را در دنیای معاصر با زبانی طنز بیان کند. از اینرو، طنز ونه گوت هیچ حد و مرزی نمیشناسد و استقبال از آثار او در ایران نیز موید همین نکته است. در رمانهای ونه گوت زبان و تأثیر آن در فهم واقعیت اهمیتی بیش از شخصیتپردازی و پیرنگ پیدا میکند که همین امر باعث میشود خواندن آثار ونه گوت تجربهای تکرارناپذیر باشد. زمان لرزه که برای نخستین بار در سال 1997 در آمریکا به چاپ رسید آخرین اثر این نویسندهی بزرگ دوران ماست. ونه گوت پس از این رمان رسماً اعلام کرد که دیگر رمانی نخواهد نوشت و این رمان نقطهی پایان فعالیتهای داستاننویسیاش خواهد بود. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب دوشنبههایی که تو را میدیدم نوشتهی لئا ویازمسکی داستانیست جذاب و پرکشش از علاقهی دختری جوان و پیرمردی هشتاد ساله. اثری منقلب کننده و دوست داشتنی، با پایانی به یادماندنی.
دوشنبههایی که تو را میدیدم (Le vieux qui de?jeunait seul) علاوه بر استقبال خوانندگان، با تحسین بسیاری از منتقدین و رسانهها هم روبرو شده. نشریه «بابیلو» نوشته: این کتاب زیبا و متاثر کننده است. با شخصیتهایی ماندگار در ذهن، که تنها ایرادش، کوتاه بودن آن است!»
لئا ویازمسکی (Léa Wiazemsky)، نویسنده و بازیگر سینما در کتاب «دوشنبههایی که تو را میدیدم» که اولین رمان او و برنده جایزه منتخب خواننندگان سال 2017 فرانسه است، داستانی جذاب را روایت میکند که اگرچه شاید نتواند آن را به شکلی تام و تمام عاشقانه دانست، اما سرشار از لحظههای درخشانی است که تا مدتها در ذهن مخاطب باقی میماند.
لئا از طرف خانواده مادری نوه فرانسواً موریاک، نویسنده پرآوازه و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1952، و از طرف خانواده پدری، وارث عنوان پرنس ویازمسکی و کنت لواچف است. مادرش رژین دفورژ نیز نویسنده و ناشر است. لئا در فیلمها و تئاترهای بسیاری ایفای نقش کرده است.
کلارا پیشخدمت بیست و هفت ساله، در زندگیاش زخمی پنهان پنهان دارد و با بحران و خلائی عاطفی دست و پنجه نرم میکند. کلارای تنها، عاشق و دلبسته یکی از مشتریهای پیر رستوران میشود که چیز زیادی از زندگیاش نمیداند. اولین مواجهه او با آنری، حسهای تازهای در او ایجاد میکند. با خود میاندیشد که پیرمرد هشتاد ساله هم، تنهاست و در همان نگاه اول مهرش را بر دل مینشاند.
پیشخدمت جوان مدتی با تصور پیرمرد روزها را به شب میرساند؛ شادیها و ترسهای خود را در کنار او میبیند، جراتش را در واگویه مشکلات زندگیاش میسنجد و در نهایت آرزو میکند تا بتواند به او نزدیک شود. کلارای مهربان سرانجام به آرزویش میرسد و دیدار میسر میشود. دیداری که همهچیز را تغییر میدهد. ”