چگونه جوجه تیغی را در آغوش بگیریم

کتاب صوتی

کتاب صوتی چگونه جوجه تیغی را در آغوش بگیریم

کتاب صوتی چگونه جوجه تیغی را در آغوش بگیریم

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده جولی ا. راس

نام اصلی:

ناشر: نشر لیوسا

سال چاپ:

شابک:

دسته بندی: روانشناسی

خلاصه:

به‌عنوان بزرگسالانی که سال‌هاست نوجوانی را پشت سر گذاشته‌ایم یا حتی پدر و مادرانی که در حال حاضر، فرزند نوجوانی در خانه داریم، حتماً با مشکلات فیزیکی و روحی این دوران کاملاً آشناییم و چه بسا عبور از آن برای خودمان هم بسیار دشوار بوده است. دختران و پسران خردسال، با ورود به سال‌های نوجوانی به‌تدریج با نقش‌های اجتماعی، تغییرات فیزیکی، مشکلات و مسائل روحی مواجه می‌شوند که رویارویی با آن‌ها اگر با آگاهی همراه نباشد، می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به زندگی آینده‌ی ایشان بزند. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم، به‌عنوان پدر و مادر چنین کودکان و نوجوانانی، چه وظایفی در قبال آن‌ها داریم و چطور می‌توانیم گذار از این مرحله را برایشان آسان‌تر کنیم؟ جولی ا. راس در کتاب صوتی چگونه جوجه تیغی را در آغوش بگیریم، پاسخی کارآمد و کاربردی برای این پرسش در اختیارتان قرار می‌دهد.

بشنوید:

هنرمندان:

مدت زمان اثر: 7 ساعت و 2 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

برف خاموش ، برف مرموزنویسنده: کنراد آیکنRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ داستان، روایتگر دنیای خاص، درونی و ساکت پسربچه ای است که بتدریج از زندگی واقعی، اعضا خانواده و همکلاسی هایش فاصله می‌گیرد و در حجمی سفید و خاموش و مرموز سیر می‌کند که در حقیقت به دلیل از دست دادن حس شنوایی در او ایجاد شده است. ”

کلاغی که با خدا حرف زدنویسنده: کریستوفر فاسترRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ شب به زودی سراسر جنگل را فرا گرفت. قورباغه‌های برکه آواز جمعی خود را شروع کردند. چند زاغچه مدت کوتاهی روی درخت مجاور با هم مشاجره کردند. جغدی در فاصله‌ای دوردست می‌خواند. از دور صدای گرگ می‌آمد. آخرین فکر سام، وقتی به خواب فرو می‌رفت، این بود که هنوز برای جوجه‌هایشان اسم انتخاب نکرده‌اند. با خود گفت: «باید فردا صبح در این باره صحبت کنیم.» پلک‌های سام به آرامی بسته شدند و او کلاغ‌وار تبسم کرد، همان لحظه اسمی از خاطرش گذاشت؛ اسمی برای آن جوجه‌ای که باعث افکار گوناگون، پیش‌بینی و هیجان او شده بود. جآشوا. او را جآشوا می‌خواندند، و این نام پدربزرگ سام و همسر اسمرالدا بود. جآشوا نام خوبی برای قهرمان بود، مگر نه؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools