نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان جدیدی نیست، اما فکر میکنم، حداقل برای این کتاب، ارزش دارد که یک بار دیگر آن را تعریف کنم. سال 1998 بود و داشتم فیلم محبوب را در مصاحبهی تلویزیونی زنده با جین سیسکِل، منتقد فیلم بزرگ شیکاگو سانتایمز، معرفی میکردم و همهچیز داشت خیلی آرام پیش میرفت تا اینکه اوضاع به هم پیچید. او پرسید: «بگو ببینم، از چی کاملاً مطمئنی؟» اولین بار نبود که مصاحبه میکردم. سالهای سال در مصاحبهها سئوالهای ترسناکی مثل این را از من پرسیده بودند و هنوز هم میپرسند و معمولاً جوری نمیشود که هیچ کلمهای برای پاسخ پیدا نکنم، اما باید بگویم جین موفق شده بود مرا گیر بیندازد. با منومن و درحالیکه میدانستم او بهدنبال چیزی بزرگتر، عمیقتر، پیچیدهتر است، گفتم: «اوه، دربارهی این فیلم؟» اما داشتم طفره میرفتم تا در ذهنم به پاسخی حداقل کمی منسجم برسم. اما او گفت: «نه، میدونی منظورم چیه؛ دربارهی خودت، زندگیت، هرچی، همهچی...» «اوه، من مطمئنم که... اوه... مطمئنم که، جین، یه کم وقت میخوام که دربارهاش بیشتر فکر کنم.» حالا شانزده سال گذشته و از آن موقع تا بهحال خیلی به این پرسش فکر کردهام، طوریکه تبدیل به پرسش اساسی زندگیام شده است: هر شب از خودم میپرسم دقیقاً از چه مطمئن هستم. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب اگر بمانم، رمانی عاشقانه نوشته ی گیل فورمن است که برای اولین بار در سال 2009 به چاپ رسید. داستان این رمان به ماجرای زندگی دختری هفده ساله به نام میا می پردازد که با انتخاب های سختی رو به رو است؛ او باید بین وفادار ماندن یا نماندن به عشق اول زندگی اش، موسیقی، یکی را انتخاب کند، حتی اگر این انتخاب به قیمت رها کردن معشوق، خانواده و دوستانش تمام شود. اما روزی، در یک چشم به هم زدن همه چیز عوض می شود. میا هیچ خاطره ای از تصادف ندارد و تنها می تواند اتفاقات بعد از آن را به یاد آورد. او به تدریج و با تلاش زیاد، تکه های پازل زندگی اش را کنار هم می گذارد تا بفهمد چه چیزی را از دست داده، چه چیزی برایش باقی مانده و انتخاب درست برای ادامه ی زندگی اش چیست. ”