روانشناسی اعتراض

کتاب صوتی

کتاب صوتی روانشناسی اعتراض

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

وقتی نه می‌گویم احساس گناه می‌کنم

نام اصلی: when I say no, I feel guilty

ناشر: نشر لیوسا

سال چاپ: 1397

شابک:

خلاصه:

اعتراض کردن به مسائل مختلف می‌تواند عواقب ناخوشایندی را به انسان تحمیل کند و به او احساس گناه دهد. قاطعیت و لب به اعتراض گشودن مسئله‌ای است که باید در بستر فرهنگی، اقتصادی و روانشناسی بررسی گردد. مانوئل اسمیت در کتاب «روانشناسی اعتراض»، این مقوله را از جنبه‌های مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار داده است و به دنبال آن سلطه‌جویی را نقد می‌کند و راهکارهایی برای مقابله با آن ارائه می‌دهد.
آیا اعتراض ابزاری برای خدمت به بشریت است یا وسیله‌ای برای ایجاد آشوب؟ اعتراض منجر به ظلم می‌شود یا عدالت را به ارمغان می‌آورد. آیا اعتراض رفتاری کودکانه است یا بالغانه؟ در دنیای متمدن امروزی گفتگو یک ابزار بسیار مهم برای برقراری ارتباط تلقی می‌شود که می‌توان از این ابزار درجهت بهبود ناهنجاری‌های جامعه نظیر سلطه‌جویی افراد بهره برد.

قاطعیت نیز یکی از مفاهیم مهمی است که مانوئل اسمیت به طور مفصل آن را توضیح داده است و از لزوم آن در شرایط مختلف زندگی صحبت کرده است. به عقیده‌ی او برای داشتن جامعه‌ای سالم و بدور از آفت سلطه‌جویی باید فرهنگ قاطعیت را افزایش دهیم. او در کتاب خود این مسئله را از دوران کودکی مورد کنکاش قرار داده است. مثلا زمانی که پدر و مادر با قطعیت بسیار مانند یک فرمانده با کودک رفتار می‌کنند باعث می‌شود حق طلبی زیادی به کودک تلقین می‌شود و او در آینده می‌تواند هر کاری را انجام دهند.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار فروغ بهرامی
ادیتور کیان شمس
تهیه کننده راضیه هاشمی

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

سیزده دلیل براینویسنده: جی اشرRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه می‌خواهند از حال بروم، مقابله می‌کنم. همه‌ی عضلاتم انگار باهم از من می‌خواهند به مدرسه نروم. می‌خواهند به‌جای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمی‌گشتم، مجبور بودم با آن آدم‌های داخل نوارها روبه‌رو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک می‌شوم. جایی که تخته‌سنگ بزرگ و حکاکی شده‌ای با پیچکی که به دور پایه‌ی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تخته‌سنگ عبور کرده‌ام؛ اما هیچ‌وقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یک‌بار، چون هیچ‌وقت این‌قدر دیر به مدرسه نمی‌آمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools