هرگز ترکم مکن

کتاب صوتی

کتاب صوتی هرگز ترکم مکن

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

نام اصلی: Never Let me go

ناشر: نشر افق

سال چاپ: 1398

شابک:

خلاصه:

کازوئو ایشی گورو در این کتابش داستان عشق، از دست رفتگی و حقایق نهانی را روایت می کند. از همین روست که هرگز ترکم مکن جایش را در میان بهترین آثار او باز کرده، رمانی تکان دهنده، آکنده از احساس شکنندگی انسان معاصر و خاطرات به یادماندنی شخصیت هایش که رفته رفته به حقیقت دوران کودکی و نیز آینده خود پی می برند. آنها پس از سال ها در می یابند که چرا موسسه «هیلشم» از کودکی پناهشان داده است.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار میلاد رحیمی
کارگردان رضا عمرانی
تهیه کننده راضیه هاشمی

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

نگاهی اجمالی به کتاب

“ هسته‌ی اصلی کتاب را گفت‌و‌گوی دو نویسنده درمورد رموز زندگی آسوده و همراه با سعادتمندی تشکیل می‌دهد. شما در خلال مباحث این اثر، به نکته‌هایی دست پیدا می‌کنید که می‌توانند فردایی کاملاً متفاوت را برایتان رقم بزنند. قرار نیست با دستورالعمل‌های غیرممکن یا نسخه‌های پیچیده‌ی روانشناسی مواجه شوید. این کتاب به‌گونه‌ای تدوین شده که گویا به یک مهمانی عصرانه دعوت شده‌اید تا شاهد یک مکالمه‌ی دوستانه بین دو تن از بزرگان حوزه‌ی خودیاری باشید. دوست داشتن خود و خودباوری، چه به لحاظ جسمانی و چه از نظر روانی، همین‌طور داشتن یک زندگی مرفه و راه تحقق آن، پیری و احساسی که درمورد آن در ذهن داریم و مسائلی از این دست، موضوعات اصلی کتاب صوتی زندگی بی‌نظیرتان را رقم بزنید را می‌سازند. ”

خاطره‌های پراکندهنویسنده: گلی ترقیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خاطره‌های پراکنده نوشته‌ی گلی ترقی است. او در این کتاب، هشت داستان کوتاه را کنار هم قرار داده که عنوان داستان‌ها از این قرار است: «اتوبوس شمیران»، «دوست کوچک»، «خانه‌ی مادربزرگ»، «پدر»، «خدمتکار»، «مادام گُرگِه»، «خانه‌ای در آسمان» و «عادت‌های غریب آقای الف در غربت». با توجه به‌عنوان کتاب، شاید نویسنده در نگارش این داستان‌ها از خاطرات کودکی‌اش متأثر باشد و شاید اصلاً بخشی از خاطراتش را عیناً در این کتاب نقل کرده باشد. در داستان «دوست کوچک» قصه‌ی دو دختربچه را می‌خوانیم که با هم پیمان خواهری بسته‌اند؛ اما پیدا شدن سر و کله‌ی یک دوست سوم همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در بخشی از این داستان آمده است: «تابستان هزار و نهصد و هشتاد و چهار؛ ساحل مدیترانه پوشیده از آدم است. جا برای تکان خوردن نیست. به خاطر بچه‌ها تن به این سفر داده‌ام و از آمدن پشیمانم. دریای فیروزه‌ای کثیف و خاکستری است و هوا، مرطوب و داغ، روی تن سنگینی می‌کند. کتابم را می‌بندم و به مردمی که دور و برم هستند نگاه می‌کنم و نگاهم بی‌تفاوت از روی بدن‌ها می‌گذرد، دور می‌زند، برمی‌گردد و روی صورتی نیمه‌آشنا می‌ماند. نزدیک به من، زنی تنها، که سن و سال مرا دارد، روی ماسه‌ها دراز کشیده است و حسی غریب بِهِم می‌گوید که من این زن را می‌شناسم. فکرهایم درهم می‌شود و ته سرم، خاطره‌هایی مغشوش، مثل کرم‌های شبتاب، برق برق می‌زنند. رویم را برمی‌گردانم اما حواسم پیش اوست. ناراحتم و دلم می‌خواهد جایم را عوض کنم. بچه‌ها را صدا می‌زنم. عینک آفتابیش را برمی‌دارد و توی کیفش دنبال چیزی می‌گردد. سرش را بالا می‌گیرد. می‌نشیند. رویش را می‌چرخاند و یک آن، به من خیره می‌شود؛ از چشم‌هایش است که او را می‌شناسم؛ از آن دو تا دایره‌ی درشت آبی که هنوز هم مثل روزهای کودکی ته دلم را می‌لرزاند.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools