نگاهی اجمالی به کتاب“ آنگاه که عشق و درد به هم میآمیزند؛ آنگاه که لحظهای عشق در رگانت میجوشد و گاه درد جانت را در مینوردد ....
ابراهیم که در هیاهوی استانبول، این شهر زنده و پر اتفاق، زندگی معمولی و یکنواختی دارد، با شنیدن خبر مرگ حسین، دوست دوران کودکیاش، به زادگاهش برمیگردد.در آن شهر قدیمی، به دنبال سرنوشت حسین که با عشق و زخم آغاز شده و به مرگ در امریکا انجامیده، روانه میشود و به نام ملکناز میرسد؛ دختر ایزدی و سرآغاز پیوند و جدایی ... ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ زبان جلال برجس در این اثر تمام و کمال شاعرانه است. او چه از خیالات عاشقانهی مردی تنها دربارهی زن ایدهآلش سخن بگوید و چه از فساد اداری مملکت، کلمات را چنان موزون به کار میگیرد که گویی در حال شنیدن افسانههای هزارویک شب هستید. ابراهیم البته شخصیتی مدرن است که بهخوبی از شیوههای کار با اینترنت - مخصوصا در شکلهای پیشرفتهتر یعنی هک سایتها- آگاهی دارد، اما برای آنچه در ذهن او میگذرد نمیتوان تاریخی تعیین کرد. ادراکات غریب ابراهیم بدون شک ماهیت اسکیزوفرنی دارد و همین ویژگی برگ برندهی رمان است زیرا این بیماری روانی حاد علاوه بر وراثت، ریشههایی اجتماعی-اقتصادی نیز دارد. ”