نگاهی اجمالی به کتاب“ سرجوخهی مقرراتی در مقابل آن زیبایی آرامشبخش پایش لرزید. او که پشت تیرهپوستان را با شلاق دریده بود، او که شجاعت و طمعکاریاش نسلی نو در کالیفرنیا پدید آورده بود، آن مرد ریشو، آن حامل بیرحم تمدن از زین به پایین لغزید، کلاهخود پولادین از سر برداشت. زیر لب گفت: «ای مریم مقدس،اینجا دشت سرسبز بهشتی است که پروردگارمان وعده داده.» ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ چخوف نه با بیان صریح، بلکه بهوسیله نمایش، ماجراها، ساختمان و موضوع داستان به خواننده میگوید:
چه ترسی داری از این که آدم با شخصیتی باشی؟
چرا در برابر زیردستان مغرور و بیاعتنایی؟
آیا نیکبختی فقط در رتبه و سردوشی و جیب پر پول پنهان است؟ ”