گیتی شهیدی

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - قطار سرعت به سوی ثروت - ماه آوا
  • کتاب صوتی - کتاب جامع اسرار زبان بدن - ماه آوا
  • کتاب صوتی - افکارتان را تغییر دهید تا زندگی‌تان تغییر کند - ماه آوا
  • کتاب صوتی - حرف نزنید عمل کنید - ماه آوا
  • کتاب صوتی - تمرینات جادویی برای نتورکرها - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

حماسه ویچر- جلد اول آخرین آرزونویسنده: آنجی سپکوفسکیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ گرالت، ویچر اهل ریویا، جنگجویی است که خود سپکوفسکی او را مانند تیر از کمان رهاشده صاف و ساده می‌داند؛ اما دنیا و سرنوشتی که گرالت را احاطه کرده چنان پیچیده است که سادگی او به طرز دیوانه‌واری عمیق و بامعنی جلوه می‌کند. شاید نگاه اول فقط با یک هیولاکش حرفه‌‎ای که برای پول کار می‌کند روبه‌رو باشیم؛ اما گرالت معمولاً با انسان‌هایی سروکار دارد که هر هیولایی را شرمنده می‌کنند و این انسان‌ها هستند که مجبورش می کنند… بخشی از کتاب: او لحظه‌‌ای جلوی مسافرخانه‌‌ی ناراکورت پیر ایستاد، به صداها گوش فرا داد. طبق معمول، در این ساعت، مسافرخانه شلوغ بود. مرد غریبه داخل نشد. اسبش را به پایین خیابان هدایت کرد، به سمت مسافرخانه‌‌ی کوچک‌تری به ‌نام روباه. این مهمانسرا محبوبیت خاصی نداشت و تقریباً خلوت بود. صاحب مسافرخانه سرش را از پشت بشکه‌‌ای خیارشور بیرون آورد و غریبه را برانداز کرد. تازه‌‌وارد که هنوز کت بر تنش بود، ساکت و بی‌‌حرکت جلوی پیشخوان ایستاده بود. - چی بیارم؟ غریبه گفت: «آبجو.» صدایش خوشایند نبود. مسافرخانه‌‌‌‌‌‌دار دستش را با پیش‌‌بند پارچه‌‌ای پاک کرد و یک لیوان سفالی برایش آورد. غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریباً سفید بود. زیر کتش یک جلیقه‌‌ی کهنه‌‌ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه‌‌هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می‌‌کند که البته به‌خودی‌خود موضوع غیرطبیعی‌‌ای نبود، تقریباً هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچ‌کس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی‌‌بست. غریبه کنار مشتری‌‌های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همان‌‌جا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه‌‌دار خیره شده بود. هرازگاهی محتویات لیوانش را مَزه‌‌مَزه می‌‌کرد. - برای شب یه اتاق می‌‌خوام. مسافرخانه‌‌دار با غرولند گفت: «جا نداریم.» به چکمه‌‌های غریبه نگاه کرد که خاکی و کثیف بودند. «ناراکورت پیر رو امتحان کن.» - ترجیح می‌‌دم همین‌‌جا بمونم. «گفتم که جا نداریم.» مسافرخانه‌‌دار بالاخره لهجه‌‌ی غریبه را تشخیص داد، اهل ریویا بود. «پولش رو می‌‌دم.» تازه‌‌وارد آهسته صحبت می‌‌کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. مرد آبله‌‌روی دیلاقی _ که از لحظه‌‌ی ورود تازه‌‌وارد چشم‌‌ از او برنداشته بود _ بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، بافاصله‌ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله‌‌رو درست کنار تازه‌‌وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی‌‌دیم، ولگرد ریویایی. در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!» غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه‌‌دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه‌‌دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به‌هرحال، چه کسی از ریویایی‌‌ها خوشش می‌آمد؟ ”

موعد مقررنویسنده: هاکان منگوچRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ مولوی از آن دسته اندیشمندان، آموزگاران، استادان معنوی و حکیمانی‌ست که پندها و اندرزهایش، با گذشت زمان نه‌تنها رنگ کهنگی یا ابطال به خود نگرفته‌اند، بلکه بیش‌ازپیش با اقبال عموم مردم، روانشناسان و فیلسوفان سراسر جهان قرار دارند. به زعم بسیاری از منتقدان، آموزه‌هایی که مولانا قرن‌ها پیش در قالب نظم یا نثر به مخاطبانش ارائه کرده، برای کامیابی و خوشبختی انسان امروز نیز کارآیی دارند. به نظر می‌رسد این شاعر و واعظ، پیش از آنکه خبری از مدرنیته و دغدغه‌های آن باشد، از مشکلات و نیازهای آن به خوبی آگاه بوده است. تاکنون آثار بسیاری با الهام یا اقتباس از سروده‌ها یا اندیشه‌های مولوی، چه در ایران و چه آن سوی مرزها نگاشته شده و البته مورد توجه مخاطبان نیز قرار گرفته است. برخی از آن‌ها رنگ جامعه‌شناختی یا ادبی داشته‌اند اما طیف گسترده‌ای از آن‌ها نیز به دنبال نکات روانشناختی در آثار این حکیم بوده‌اند. هاکان منگوچ نویسنده‌ای که راه‌ورسم زندگی صوفیانه را نیز درک کرده، در کتاب صوتی موعد مقرر به سراغ همین موضوع رفته است. این نویسنده‌ی اهل ترکیه، با موشکافی سرگذشت و آرای مولانا، به ما درس عاشقانه زیستن می‌دهد. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools