ابراهیم گلستان

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - ماهی و جفتش - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

ظاهرا فقط برای من می باردنویسنده: ملانی دیلRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ زمانی که در زندگی به مشکلی برخورد می‌کنید واکنشتان چیست؟ آیا آستین‌ها را بالا می‌زنید تا راهی بیابید یا ترجیح می‌دهید روی مبل لم داده و در تخت‌خواب، شبکه‌های مجازی را زیرورو کنید؟ خب، ملانی دیل قصد ندارد شما را با جمله‌های انگیزشی از خانه بیرون ببرد اما توصیه می‌کند همانطور که کنج خانه نشسته‌اید و با تلفن هوشمندتان وقت می‌گذرانید مدتی به حرف‌های او در کتاب صوتی ظاهرا فقط برای من می‌بارد! گوش بسپارید. این کتاب ترکیبی خوشایند از طنز، واقع‌بینی و دلگرمی است که مانند یک فنجان نوشیدنی گرم در هوایی سرد به شما عرضه می‌شود. بله، زندگی گاهی مثل لیوان شیشه‌ای شکسته به هزاران تکه تقسیم می‌شود و تمام آرزوهایتان را بر باد می‌دهد؛ اما در این شرایط چه می‌توان کرد؟ هنگامی که در معاملات خود متحمل شکستی سنگین شده‌اید یا ساختمان محل زندگی‌تان نیاز به تغییری اساسی دارد باید همه‌ی توانتان را برای پیشبرد امور به کار بگیرید. اما ملانی دیل قرار نیست شما را به سمت بالاترین بهره‌وری یا درآمد هدایت کند. ”

همسر دوست داشتنی مننویسنده: سامانتا داونینگRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب همسر دوست ‌داشتنی من از پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز و یو‌اس‌ای تودی بوده و نامزد جایزه ادگار به‌عنوان بهترین رمان اول را با خود یدک می‌کشد. - پشت جلد کتاب همسر دوست ‌داشتنی من: داستان عاشقانه ما بسیار ساده به‌نظر می‌رسد. من با زنی بی‌نظیر ملاقات کردم. ما عاشق شدیم و ازدواج کردیم. بچه‌دار شدیم و به حومه شهر نقل ‌مکان کردیم. شیرین‌ترین رؤیاها و تاریک‌ترین رازهایمان را باهم در میان گذاشتیم. و سپس… از هم خسته شدیم. ما مثل همه زوج‌های معمولی دیگر هستیم. همسایه شما، والدینِ دوست فرزندتان و آشناهایی که دوست دارید آنها را به شام دعوت کنید. همه ما رازهایی داریم که باعث بقای ازدواجمان می‌شود. تنها تفاوت ما این است که رازمان با قتلی همراه است… - قسمتی از متن کتاب: او به این طرف و آنطرف میرود، کیفش را در یک سمت می‌اندازد و کفش‌هایش را هم در سمت دیگری از پا درمی‌آورد. دو لیوان پر از شراب را می‌بینم و او به سمت اتاقش راهنمایی‌ام می‌کند. بعد برمی‌گردد تا نگاهم کند و لبخند می‌زند. با گذشت زمان پترا به نظرم جذابتر می شود، حتی موهای ساده و صافش به نظرم درخشنده می‌آیند و برق می‌زنند. بله به‌خاطر اثر نوشیدنی الکلی‌ست که این‌طور به نظر می‌رسد اما به‎خاطر خوشحالی پترا هم هست که چنین حسی دارم. حس می‌کنم مدت هاست آنقدر خوشحال نبوده و نمی‌دانم به چه دلیل. همین که پترا جذاب است برایم کافیست. به سمتم می‌آید، بدنش گرم است، نفسش در شراب غوطه‌ور می‌شود. لیوان شراب را از من می‌گیرد و روی میز کنار تخت می‌گذارد. تا وقتی‌که در تاریکی هستیم و تنها نور صفحه موبایلم اتاق را روشن نگه داشته، نوشیدنم را ادامه می‌دهم. برای هم مرتب حرف‌هایمان را تایپ می‌کنیم، از حرفهای‌مان خنده‌مان می‌گیرد و می‌خواهیم بیشتر باهم آشنا شویم. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools