نگاهی اجمالی به کتاب“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه میخواهند از حال بروم، مقابله میکنم. همهی عضلاتم انگار باهم از من میخواهند به مدرسه نروم. میخواهند بهجای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمیگشتم، مجبور بودم با آن آدمهای داخل نوارها روبهرو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک میشوم. جایی که تختهسنگ بزرگ و حکاکی شدهای با پیچکی که به دور پایهی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تختهسنگ عبور کردهام؛ اما هیچوقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یکبار، چون هیچوقت اینقدر دیر به مدرسه نمیآمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ این شماره کتاب شنبه گذریست بر روایتهای عاشقانه نویسندهها و هنرمندان که خودشان شبیه قصههایی شنیدنیست. مروری بر نامههای عاشقانه و شعرهای عاشقانه زبان فارسی، چند یادداشت، و همچنین یک گفتوگوی متفاوت به مسئله عشق در این ویژهنامه همراه روایتهاست.
در بخش داستان ماه این شماره دو داستان با دو دیدگاه به روزهای عاشقی خواهید شنید. در پایان، در یادآوا، از بهرام بیضایی، با بخش پایانی صحبتهای شنیدنیاش در شبهای گوته، یاد کردیم.
شنیدن و خواندن آنچه به جغرافیای داستان مربوط است نهفقط لذتی سرگرمکننده، که عمقی بر نگرشهایمان است. ”