نگاهی اجمالی به کتاب“ لنور خود را برای گذراندن یک آخر هفتهی دیگر آماده میکند.همسرش جورج خیلی اهل مراوده و معاشرت با مهمانان است و هر آخر هفته به اصرار جورج ، آنها میزبان دوستان و دانشجویان سابق جورج هستند.این آخر هفتهها چندان مطابق میل لنور نیستند، چرا که به دلیل زیادهروی جورج ، لنور ناچار است در طول هفته بدخلقیهای او را تحمل کند و مهمتر از همه این است که لنور خبر دارد در غیاب او و برای خوشامد مهمانانش تحقیرش میکند.با همه ی اینها لنور صبورانه برای حفظ این رابطه تلاش میکند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ نویسنده با لحنی موجز و صمیمی به مسائل هستیشناسانه پرداخته و با نگاهی ساده به روایت مسائل پیچیدهای رفته که حرف زدن راجع به آن خود الفبای خاصی را میطلبد.
جهانی که نویسنده ترسیم کرده دچار چنان سکوتی است که در تمام نقاط داستان مشهود و قابل لمس است.
البته این سکوت تا انتهای داستان حاکم است یعنی تا آنجا که شخصیت داستان به امریکا سفر میکند. بعد از رفتن او به نیویورک فضای داستان رنگ و بوی دیگری گرفته و به گونهای شلوغ و بیبند و بار به چشم میآید.
خلوت بودن فضای داستان بیش از هر چیز بر تنهایی قهرمان داستان تاکید دارد.
مهمترین شاخصه «ابر ابله» تنهایی آن است. تا آنجا که به نظر میرسد در جهانی که پیش رویمان قرار دارد او تنها جنبنده آن است.
اما «ابر ابله» برای فرار از تنهایی و انزوایش به اشیا پناه میبرد و خود را با آنها میشناسد.
روایت داستان اول شخص است و قصه اصلی روی مرز باریکی بین شرح حال و داستان حرکت میکند.
«ابر ابله» ما را به یاد دو شخصیت مهم در تاریخ رمان میاندازد که هر کدام به شکلی دردناک استعارهای از انسان قرن بیستم بودند. ”