داستان‌های جمعه شماره 10

هفته نامه صوتی

هفته نامه صوتی داستان‌های جمعه شماره 10

هفته نامه صوتی داستان‌های جمعه شماره 10

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

نام اصلی: Friday Story 10

ناشر: نشر سپید ماه آوا

خلاصه:

داستان #10
"گلوی پولادی" -
نویسنده میخائیل_بولگاکف

با صدای آرش رستمی

بشنوید:

هنرمندان:

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

ابرابلهنویسنده: ارلند لوRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ نویسنده با لحنی موجز و صمیمی به مسائل هستی‌شناسانه پرداخته و با نگاهی ساده به روایت مسائل پیچیده‌ای رفته که حرف زدن راجع به آن خود الفبای خاصی را می‌طلبد. جهانی که نویسنده ترسیم کرده دچار چنان سکوتی است که در تمام نقاط داستان مشهود و قابل لمس است. البته این سکوت تا انتهای داستان حاکم است یعنی تا آنجا که شخصیت داستان به امریکا سفر می‌کند. بعد از رفتن او به نیویورک فضای داستان رنگ و بوی دیگری گرفته و به گونه‌ای شلوغ و بی‌بند و بار به چشم می‌آید. خلوت بودن فضای داستان بیش از هر چیز بر تنهایی قهرمان داستان تاکید دارد. مهمترین شاخصه «ابر ابله» تنهایی آن است. تا آنجا که به نظر می‌رسد در جهانی که پیش رویمان قرار دارد او تنها جنبنده آن است. اما «ابر ابله» برای فرار از تنهایی و انزوایش به اشیا پناه می‌برد و خود را با آنها می‌شناسد. روایت داستان اول شخص است و قصه اصلی روی مرز باریکی بین شرح حال و داستان حرکت می‌کند. «ابر ابله» ما را به یاد دو شخصیت مهم در تاریخ رمان می‌اندازد که هر کدام به شکلی دردناک استعاره‌ای از انسان قرن بیستم بودند. ”

خوب ماندننویسنده: تامس آ. هریسRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ این کتاب پیش‌تر با نام «ماندن در وضعیت آخر» ترجمه و منتشر شده‌است. آیا زندگی شما پشت سر هم به چیزی دلتنگ کننده بدل می‌شود؟ آیا هفته شما به شکلی پیش می‌رود که با توصیف زیر سازگار است: "هر روز صبح از خواب بیدار شدن و احساس خوبی درباره آن داشتن و دریافت نوازش‌های آشنایی که تازه‌های روز مانند قطرات آب به سر و روی تو می‌پاشد و همچنین آگاهی از این که حساب بانکی ات خالی نیست و این که سردرد نداری. روز اول، عالیست! روز دوم، بله این هم عالیست! روز سوم، خوب شکایتی ندارم. روز چهارم، حرفی برای گفتن ندارم. روز پنجم، خمیازه. خدا را شکر جمعه هم از راه رسید. شب روز پنجم، افراط در نوشیدن. روز ششم، هولناک است و سرم دارد می‌ترکد. روز هفتم، استراحت و بازیابی سلامتی." آیا این همه آن چیزیست که هست، هفته‌ای اندکی مصیبت بار بعد از یک هفته دلتنگ کننده دیگر، روزنامه صبحی که دور انداخته شده، فنجان شخصی قهوه که دیگری آن را برداشته و استفاده می‌کند، ناخنی که ریشه کرده و اذیت می‌کند، گلگیر اتومبیل داغان شده و "اگر امشب باران بیاید افتضاح می‌شود". خوب که چی؟ با توجه به این واقعیت که زندگی ما چقدر کوتاه است، برخی از ترس‌هایمان به نظر بسیار احمقانه و ساده‌لوحانه می‌رسند. چرا باید تمام مدت نگران این باشیم که چه وقت می‌توانیم بیشتر اوقات اعتماد به نفس داشته باشیم؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools