نگاهی اجمالی به کتاب“ فرمانده ویلیام اچ مکریون بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده است.او در حال حاضر رئیس دانشگاه تگزاس سیستم است.در این کتاب او درسها و تجربیات ساده را که در تمرینات نیروی دریایی کسب کرده به عنوان درسهایی که در مقابل چالشهای زندگی کارساز است بیان میکند.همچنین در هر فصل داستانهایی دربارهی افرادی که با نظم، پشتکار، شرافت و شجاعت زندگی خود را ساخته و موفق بودهاند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست دادهاند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن میکند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشتهاند با مرد غریبه نابینایی در خانهشان مواجه میشوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا میکند. به خصوص که غریبه شباهتهایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”