ویکتوریا اوستین

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - عاشق زندگی‌ات باش - ماه آوا
  • کتاب صوتی - تو بی‌نظیری - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

ذننویسنده: شون میو ماسه یوRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ شما به دیدن معبد یا زیارتگاهی در شهری باستانی می‌روید و به باغ‌های آرامش نگاهی می‌اندازید. با بالا رفتن از کوهی خیسِ عرق می‌شوید و از چشم‌انداز گسترده‌ای که از قله می‌بینید لذت می‌برید. و در برابر دریای آبی کریستالی می‌ایستید و درست به افق خیره می‌شوید. آیا تاکنون این شادابی را، در چنین لحظه‌ای فوق‌العاده، که از شتاب و جنب‌و‌جوش هر روز? زندگی جدا هستید، تجربه کرده‌اید؟ قلب شما احساس سبکی می‌کند و انرژی‌ای گرم در سرتاسر بدنتان جریان می‌یابد. نگرانی و استرس زندگی روزانه در لحظه‌ای ناپدید می‌شود و به راستی می‌توانید زنده بودن خودتان را در این لحظه حس کنید. امروزه، خیلی از مردم جایگاهشان را از دست داده‌اند ــ آن‌ها نگران و سرگردانند که چگونه زندگی کنند. به همین دلیل در تلاش برای تنظیم تعادل روانی خود، دنبال چیزی فوق‌العاده می‌گردند. اما صبر کنید، حتی زمانی که دکم? تنظیم را فشار داده‌اید باز هم آن چیز فوق‌العاده بیرون از هر روز باقی می‌ماند. وقتی که به زندگی عادی‌تان باز می‌گردید، استرس در وجودتان انباشته می‌شود و ذهنتان فرسوده می‌شود. حس می‌کنید باری بر دوشتان دارید و دوباره در صدد یافتن آن فوق‌العاده بر می‌آیید. آیا این چرخ? پایان‌ناپذیر آشنا به نظر نمی‌رسد؟ ”

معمای کارائیبنویسنده: آگاتا کریستیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ آگاتا کریستی نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی با نام مستعار مری وستماکوت داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز می‌نوشت. اما شهرت اصلی اش به خاطر 66 رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریسیتی، به خصوص آن دسته که درباره ماجراهای کاراگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند. نه تنها لقب ملکه جنایت را برای او به ارمغان آوردند بلکه او را به عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح کردند. - بخشی از کتاب: سرگرد مکث کرد و سپس عکس کوچکی را از لابلای محتویات کیفش بیرون کشید. به دقت به آن نگریست و گفت:«میل دارید عکس یک قاتل را ببینید؟» سرگرد داشت عکس را به دست خانم مارپل می‌داد که یکباره حرکت دستش متوقف شد. انگار خشکش زده بود. بیش از پیش به قورباغه‌ای چاق و چله شباهت پیدا کرده بود. به ظاهر سرگرد پال گریو از بالای شانه راست خانم مارپل شیئی یا شخصی را دیده و ماتش برده بود؛ دقیقا به همان جهتی نگاه می‌کرد که صدای نزدیک شدن قدم‌ها از آن سو به گوش می‌رسید. «این غیرممکن است. منظورم...» سرگرد با عجله همه چیز را در کیفش چپاند و آن را در جیبش گذاشت. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools