جان پی استرلکی

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - کافه‌ای به نام چرا - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

اندر حماقت حکمتنویسنده: جولیان بگینیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ بهترین حکایت‌ها و ضرب‌المثل‌ها و نقل قول‌ها مفاهیم مهمی را در قالب چند کلمه کوتاه می‌گنجانند . اما ممکن است همین چند کلمه خیلی گول‌زننده باشد . شاید بهتر است بدانید که هر ضرب‌المثلی یک نمونه مشابه و یک نمونه متضاد دارد . از این طرف می‌گوییم نرود میخ آهنین در سنگ و از آن طرف مدعی می‌شویم که ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است . یک دفعه می‌گوییم یک دست صدا ندارد اما بعد می‌گوییم آشپز که دو تا شد غذا یا شور می‌شود یا بی‌نمک . اما فکر نکنید این تناقض‌ها اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند و دست ما را خالی می‌گذارند . بلکه باید بدانید هر کدام از این سخنان فقط قسمتی از واقعیت را در بر می‌گیرند . این عبارات تنها زمانی ما را به گمراهی سوق می‌دهند که به جای تشخیص چیزهایی که در آن پنهان است فکر کنیم اینها خود حقیقتند . باید گفت اینطور نیست که هر کسی برای هر چیزی ضرب‌المثلی در آستین دارد ، در مورد هیچ چیز تفکر نمی‌کند . یک طوطی که چیزی جز سخن بزرگان بر زبان نمی‌راند خودش صاحب آن دارایی نمی‌شود . به همین دلیل است که بسیاری از این سخنان حکیمانه که طوطی‌وار تکرارشان می‌کنید اگر بدون تفکر و تأمل تکرار شوند حالتی حماقت‌گونه به خود می‌گیرند . این کتاب جزو آن دسته کتاب‌هایی است که باید ساعت‌‌ها در موردش به بحث و گفتگو نشست . این کتاب نه یک کتاب مرجع است و نه راهنما ، بلکه برای آن نگاشته شده تا شعله تفکر افراد اهل فکر را بیشتر دامن بزند . ”

تابستان دلپذیرنویسنده: کورینا بومانRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ در کتاب تابستان دلپذیر اثر کوریتنا بومان، نویسنده آلمانی معاصر، یک داستان دلپذیر درباره رابطه یک خاله و خواهرزاده در برهه‌ای از زندگی‌شان را می‌خوانید. خلاصه کتاب تابستان دلپذیر ویبکه دانشجویی است که بعد از زمستانی طولانی و خسته‌کننده، خراب کردن امتحانات و شکستی که در رابطه عاشقانه‌اش داشته، با جیب خالی تصمیم می‌گیرد از شهر بیرون برود در نهایت او تصمیم می‌گیرد به ملاقات خاله لاریسایش به موریتس برود. لاریسا زنی هنرمند است و افتخار می‌کند که با تلاش در مزرعه? تمشک برای خودش زندگی‌ای تازه دست‌وپا کرده است. این دو زن در عین اینکه کاملاً باهم فرق دارند، از جهاتی شبیه هم هستند. در طول تابستان در منطقه? دریاچه‌ای مکلنبورگ، لاریسا با میشاییل نقاش آشنا می‌شود. آرزوی بزرگ این زن تنهای مستقل برآورده می‌شود؛ اما هنوز شک دارد که می‌تواند به او اعتماد کند یا نه. حرف‌زدن با ویبکه هم برایش خوب است، هم برایش خوب نیست: ویبکه به لاریسا قوت قلب می‌دهد؛ اما لاریسا خیلی وقت است که اعتماد به خانواده‌اش را از دست داده است. ویبکه و لاریسا همراه هم یک تابستان دلپذیر و شگفت‌انگیز را تجربه می‌کنند. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools