تام هنکس

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - ماشین تحریر عجیب - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

دنیای قشنگ نونویسنده: آلدوس هاکسلیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ با شنیدن این رمان جزو معدود کسانی خواهید بود که به آینده سفر کرده‌اند! آلدوس هاکسلی شما را به صدها سال بعد می‌برد تا نتیجه‌ی ترقی امروز انسان‌ها را از نزدیک ببینید. کتاب صوتی دنیای قشنگ نو روایتی آرمانی از آینده‌ی زمین و زمینی‌هاست که به راستی در زیباترین حالت خود قرار دارد. مهندسان ژنتیک انسان‌هایی را خلق می‌کنند که از بیماری ارثی و مشکلات ژنتیکی مبرا هستند. حکومت‌ها توانسته‌اند فقر و محرومیت را از جامعه پاک کنند و با تغییر هنجارهای اجتماعی به نظر می‌رسد خانواده و روابط خانوادگی هم از زندگی انسان‌ها حذف شده‌اند. در این دنیای نو، هر کسی به هر خواسته‌‌ای که داشته باشد می‌رسد و روانشناسان در تلاش هستند تا انسان‌ها کوچکترین رنج روحی و جسمی را متحمل نشوند. با وجود تمامی زیبای‌های این دنیای نو، چهره‌ی دیگری هم از جهان آینده می‌بینیم که شاید چندان زیبا نباشد. ”

اینم شد زندگینویسنده: عزیز نسینRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ «اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار می‌گیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بی‌رحم اما خوش‌زبان جامعه ترکیه است و البته خوش‌انصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمی‌اندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتته‌فکری مردم، می‌کوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برون‌رفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید می‌رفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید می‌زدم!... ملاباجی که من آنجا درس می‌خواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سه‌تا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم می‌آمد! مثل روس‌ها بودند. آخه از وقتی که روس‌ها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زن‌هایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناس‌های بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناس‌ها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناس‌های روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناس‌ها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه می‌شد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمی‌آمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی می‌نوشتم «جرجر» صدا می‌کرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ می‌کردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools