نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب صوتی نبرد پادشاهان (مجموعه نغمه آتش و یخ) را میتوان آغاز آشوب در دنیای وستروس دانست. پس از مرگ پادشاه و بر تخت نشستن فرزند ارشدش، لردهای قلمرو یکی پس از دیگری اعلام نافرمانی کردند. استینس براتیون و رنلی براتیون، دو برادر شاهِ درگذشته، هرکدام خود را وارث تاج و تخت خواندند. اهالی جزیرهی آهن پس از چند دهه سرکوب، اعلام استقلال کرده و کنترل سرزمین خود را در دست گرفتند. در طرف دیگر، راب استارک، فرزند اول خاندانش که در وینترفل باقی مانده بود مدعی پادشاهی شمال شد. نگهبانان دیوار کیلومترها دورتر از جنگهای داخلی، اخباری نگرانکننده به سمت پایتخت ارسال میکردند که نشان میداد وستروس توسط قدرتی بیگانه تهدید میشود. در آن طرف دریا، دنریز طوفانزاد ارتشش را برای تصاحب به سرزمین مادریاش سامان میداد... .
دنیایی که جرج آر. آر. مارتین در این مجموعه پرفروش به جهان معرفی کرد هرگز مکانی آرام نبود، اما با مرگ پادشاه هرجومرج به نهایت میرسد. در این جلد از مجموعه نغمه آتش و یخ که توسط نشر صوتی ماه آوا تهیه شده مانند روال گذشته، وقایع از دید راویهایی متعدد دنبال میکنید. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ حسین وحدانی در پی علاقه و پیگیری مخاطبان تصمیم گرفت این نوشتهها را در قالب کتاب منتشر کند تا افراد بیشتری بتوانند به این سبک از روایتهای عاشقانه دسترسی داشته باشند. حسین وحدانی در این رابطه میگوید: «دیدم که انگار آدمهایی هستند که با خواندن این کلمات، حال بهتری پیدا میکنند. این را خودشان گفتند؛ در نامهها و پیغامهایشان. و گفتند که لحظههایی بر آنها گذاشته است که این کلمات به کمکشان آمدهاند. و برایم نوشتند که گاهی با خواندن این کلمات، راحتتر نفس کشیدهاند، راحتتر لبخند زدهاند، راحتتر اشک ریختهاند، راحتتر خوابیدهاند، راحتتر دوست داشتهاند و راحتتر دوست داشتهشدهاند. و دیدم که زحمت بازنوشتن و آماده کردن یک کتاب، در برابر این همه، هیچ است.»
در بخشی از کتاب دال دوست داشتن میخوانیم
وقتی از بخشش حرف میزنیم، از چی حرف میزنیم؟ آیا هر جور بخشیدنی فضیلت است؟ آیا هر خطایی را میشود بخشید؟ من جعبهای از میوههای تازه و سالم را در نظر میگیرم که ناگهان درمییابیم یکیشان فاسد شده و گندیده است. شاید دورش بیندازیم، شاید هم نگهش داریم و شاید حتی بخوریمش. این انتخاب ماست؛ از سر اجبار یا اختیار. اما آیا میتوانیم فاسد بودنش را انکار کنیم؟ آیا میشود بگوییم «این جعبه میوهی فاسدی ندارد» و خیال کنیم از مفهوم میوهی سالم قلب ماهیت نکردهایم؟ به یک اتومبیل فکر کنیم، وقتی ملتفت میشویم موتور آن به کل خراب است. میتوانیم موتور را عوض نکنیم و منتظر باشیم یک روز در راه از کار بیفتد. یا میتوانیم عوضش کنیم و با این کار هویت اتومبیل را به کلی تغییر دهیم: این اتومبیل دیگری هست. اما نمیتوانیم خرابی موتور را نادیده بگیریم و بر او «ببخشیم». این جا مفهوم بخشش بیمعناست. فقط یک شعار بزک کرده و خوش آب و رنگ و البته فاقد ارزش است، چون این جا «بخشیدن، ماهیت آن چه را میخواهیم ببخشیم، تغییر میدهد». بله، بخشش فضیلت است و نشان از بزرگواری و مهربانی دارد؛ انگار. اما گاهی بخشیدن محبوب، امضای حکم پایان اوست. تبدیل کردن اوست به موجودی که بود و نبودش فرقی ندارد. ”