نگاهی اجمالی به کتاب“ این کتاب از روی گفتارهای شونریو سوزوکی، یکی از اثرگذارترین معلمان معنوی قرن بیستم، گردآوری و ثبت شده است. سوزوکی دو دههی آخر زندگیاش را در مراکز اقماری تمرین ذن در غرب امریکا به تدریس پرداخت. سوزوکی در این کتاب بیپیرایه و صریح حرف میزند. او از بودیسم در مقام مذهب یا فاسفه راززدایی میکند و مدام توجه ما را به سمت تمرین ساده و کاملِ نشستن سوق می دهد تا بلکه ذهن خود را از راه مراقبه تصفیه کنیم.
گرچه هم? ما بسته به خصائل فرهنگی و شخصیمان مسیرهای متفاوتی را برای زندگی برمیگزینیم، اما میل غاییمان یکی است: اینکه آزادانه خود را ابراز کنیم و از توهم رها باشیم. فارغ از اینکه مراقبهگر باشیم یا نه، سوزوکی با این کتاب حقایقی در اختیارمان میگذارد که برای زیستن ذهن آگاهانه در این جهان پرهیاهو، مفید و روشنیبخشاند: «وقتی چیزی را تمام و کمال درک کنی، همهچیز را درک میکنی. اگر سعی کنی همهچیز را بفهمی، هیچچیز را نخواهی فهمید. بهترین راه درکِ خودت است، آنگاه همهچیز را خواه یفهمید. پس اگر سخت بکوشی روش خودت را پدید آوری، به دیگران کمک خواهی کرد و دیگران نیز تورا یاری خواهند داد.» ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کلاریسا پینکولا استس در کتاب صوتی زنانی که با گرگها میدوند اسطورهها، افسانهها و داستانهای غنی فرهنگها و قبایل گوناگون را بازگو میکند تا زن امروزی از خلال شنیدن آنها ارتباط خود با نیای فراموششدهاش را احیا کند. اما این نیای فراموششده کیست؟ چرا فراموش شده است و چرا باید زن امروزی آن را دوباره مبعوث کند و رشتههای خود را با او از نو رج بزند؟
داستانهای اسطورهای و افسانههای نیاکان ما از دل انسانیترین غرایز بشر پدیدار شدند. زن در این افسانههای بدوی، چنانکه نمود آن را در الههها و شخصیتهای اسطورهای میبینیم، سرشتی مبتنی بر غریزه داشت و در هارمونی و نسبتی تنگاتنگ با طبیعت وحشی پیرامون خود قرار داشت. تصویر درخشانی که عنوان کتاب ترسیم میکند نیز اشاره به همین موضوع دارند. زنی که در میان گلهای از گرگها در پهنهی دشت میدود. با تنی عریان، گیسوانی رها و سرشتی سرکش و وحشی. درست مانند گرگها. در روزگاری که هنوز خبری از تمدن نیست. خدایان و ایزدبانوان بهجای شهریاران حکومت میکنند و انسان در ساحت اسطوره میزیَد، و نه ساحت اندیشه. ”