نگاهی اجمالی به کتاب“ درست در همان زمانی که آتش جنگ سراسر جهان را در خود میسوزاند، منجی جهان، سیری، ناگهان ناپدید میشود. او که در محاصرهی متحدان و دشمناش قرار گرفته، ناچار ظاهر راهزنی را به خود میگیرد تا از گزند مخالفانش در امان باشد. البته این ظاهر جدید، باعث میشود تا دوستدارانش هم بهراحتی او را نشناسند. ویچر اما از پا نمینشیند و گروهی از جنگاوران را گردهم میآورد تا جستوجوی خود را آغاز کنند. در این غوغا و همهمهی جنگ، راهی برای پنهان شدن نمیماند جز برج پرستو! در این بخش از سری کتابهای حماسهی ویچر، در حالی با سیری روبهرو میشوید که بهشدت مجروح شده و پس از اینکه به دست فیلسوف پیری از باتلاق نجات پیدا میکند، تصمیم میگیرد هر آنچه را که بر سرش آمده برای پیرمرد نجاتدهندهی خود روایت کند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ چند لحظه چشمانتان را ببندید و زندگی رویاییتان را مجسم کنید. زندگیای را مجسم کنید که بهراستی آرزویش را دارید. آن را میبینید؟ آدمها را میبینید؟ صداها را میشنوید؟ آن را بهوضوح و روشنی احساس میکنید؟ اگر میتوانستیم رویاهایی را که در سر داریم به واقعیت تبدیل کنیم، زندگی باشکوه نمیشد؟ با این حال، در اغلب مواقع، پس از آن که رویایی را در سر میپرورانیم چشمانمان را باز میکنیم، سرمان را تکان میدهیم و به خودمان میگوییم: «حالا باید برگردم به واقعیت!» آن زندگی که برای ما رویاست، برای بعضیها واقعیت است! چرا؟ چون از ما بهترند؟ چون خونشان از ما رنگینتر است؟ چون از ما خوشاقبالترند؟ بدیهی است که اینطور نیست! پس چرا آنچه برای ما رویاست برای بعضی واقعی است؟ چون آنچه را برای تحقق رویایشان لازم بوده است، انجام دادهاند. آنها پایشان را از رویاپردازی محض فراتر نهاده و آن را خلق کردهاند! زندگیای را خلق کردهاند که میخواستند. برای تحقق زندگی دلخواهشان تلاش کردهاند. مسؤولیت سرنوشتشان را بر عهده گرفتهاند. حالا، نوبت شماست! ”