نگاهی اجمالی به کتاب“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه میخواهند از حال بروم، مقابله میکنم. همهی عضلاتم انگار باهم از من میخواهند به مدرسه نروم. میخواهند بهجای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمیگشتم، مجبور بودم با آن آدمهای داخل نوارها روبهرو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک میشوم. جایی که تختهسنگ بزرگ و حکاکی شدهای با پیچکی که به دور پایهی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تختهسنگ عبور کردهام؛ اما هیچوقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یکبار، چون هیچوقت اینقدر دیر به مدرسه نمیآمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ ماگدا سابو در کتاب ترانه ایزا ماجرای پیرزنی را روایت میکند که همسر خود را از دست داده است و برای ادامهی زندگی نزد دخترش ایزا میرود. این مادر و دختر تصمیم دارند که کنار هم باشند، اما این تصمیم کشمکشهای احساسی بسیاری ایجاد میکند که برای هر دوی آنها گران تمام میشود.
این رمان جذاب سالها قبل از کتاب «در» که مشهورترین اثر ماگدا سابو است، نوشته شد اما مدتها طول کشید تا این کتاب به زبان انگلیسی ترجمه شود. کتاب حاضر از نظر موضوعی شباهتهای زیادی به رمان «در» دارد و بارزترین آنها را میتوان به بررسی ماهیت زندگی شهری، تناقض نسل جدید و قدیم و ... دانست. ”