هستی صیادی

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - زندانیان جغرافیا - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

وارکرفت- گرگ دلنویسنده: ریچارد ای ناکRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب صوتی وارکرفت: گرگ دل به روزهایی می‌پردازد که ملفاریون و تیرانده سعی دارند کنار یکدیگر از سرزمین الف‌های شب در برابر ارتش هورد دفاع کنند. ریچارد ای. ناک، نویسنده‌ی پرفروش نیویورک‌تایمز این اثر را پیرامون تعدادی از محبوب‌ترین شخصیت‌های وارکرفت خلق کرده و با مهارتش در داستان‌سرایی تحسین شما را برمی‌انگیزد. اگر از دنبال‌کنندگان داستان‌های وارکرفت هستید احتمالا اسم دگرگونی یا کاتاکالیسم را شنیده‌اید. در این فرایند گروهی از افراد سودجو از عناصر زمین برای افزایش قدرت خود استفاده می‌کنند و به این‌ترتیب تغییراتی پیش‌بینی نشده در سیاره به وجود می‌آوردند، این اتفاق ساختار آزروث را کاملا تغییر می‌دهد و به همین دلیل از آن به اسم دگرگونی یاد می‌شود. مدت‌ها بعد از این واقعه نژادها هنوز برای دسترسی به منابع حیات با همدیگر رقابت می‌کنند که فجایع ناشی از این مبارزات در قلب کتاب صوتی وارکرفت: گرگ دل نوشته‌ی ریچارد ای. ناک قرار دارد. ”

اینم شد زندگینویسنده: عزیز نسینRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ «اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار می‌گیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بی‌رحم اما خوش‌زبان جامعه ترکیه است و البته خوش‌انصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمی‌اندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتته‌فکری مردم، می‌کوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برون‌رفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید می‌رفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید می‌زدم!... ملاباجی که من آنجا درس می‌خواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سه‌تا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم می‌آمد! مثل روس‌ها بودند. آخه از وقتی که روس‌ها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زن‌هایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناس‌های بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناس‌ها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناس‌های روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناس‌ها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه می‌شد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمی‌آمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی می‌نوشتم «جرجر» صدا می‌کرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ می‌کردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools